شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
هوالحیّ
بیا وقتی برای عشق هورا می كشد احساس
به رویِ اجتماعِ بغضِ حسرت، گاز اشك آور بیندازیم
بیا با خود بیاندیشم اگر یك روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یك سال ،چندین فصل، برف بی كسی بارید
اگر یك روز نرگس در كنار چشمه غیبش زد
اگر یك شب شقایق مرد ،تكلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می كنم چندی است
ومن از چند شبنمِ پیش، در خوابم نزول عشق را دیدم
چرا برخی برای عشق دل هاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمی دانند كه این دنیا به تار موی یك عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فكرشان ذكر است
و در این ذكر هم جای خدا خالی ست
و گویی میوه اخلاصشان كال استچرا شغل شریف این عصر تجاری ست.....
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
1:59 توسط میّت| |
| Design By : Night Skin |


