شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
اینجا کوی دانشگاه ست. از شور و شوق روزهای قبل خبری نیست. همه جا ساکت است و همه مبهوت اتفاقاتی که این چند روز افتاد. اینکه چطور میشود یک عدد!! انسان فرهیخته عقلش اسیر توهم و توطئه دیگری شود.؟ چطور میشود یک نفر بسیجی از صبح تا شب زیر آماج فحش و تهمت قرار گیرد.؟ چطور میشود مجلس ختم برای مرده ای که وجود ندارد راه می افتد.؟ چطور میشود که مهربانی ها، افسارگسیخته ها را جری تر میکند برای توهین.؟ چطور میشود چماق به دستان موسوی بار دیگر سنگ اندازان احمدی می شوند.؟ چطور میشود مرده ای دراز کش شده در عرض دو دقیقه جان میگیرد و بر نرده ها آویزان میشود .؟ چطور میشود در این دنیای سیاه و سفیدی که خاکستری در آن بی معنا شده بسیجی نه میتواند سفید باشد و نه سیاه.؟ چطور میشود که اگر جشن نگیرند میگوید چرا جشن نمیگیرند حکما خود نیز مبهوتند و اگر جشنی بر پا شو معترض می شوند.؟ چطور میشود که انتظار دارند پلیس ضد شورش پلیس ناز و نوازش باشد.؟ چطور میشود که همه معترض این همه همهمه و آشوبند ولی وقت سرکوب و خاموش کردن شعله های فتنه معترضترند.؟ چطور میشود یاران موسوی قبل از انتخابات ، ره بر نور چشماشان است ولی بعد از آن نیزه های تهمت و توهینشان به سمتش دراز!؟ حضرات قانون مدار میشود لطف کنید بگویید بالاخره دوست دارید ما با کدام سازتان برقصیم؟؟؟ حیف که ره بر فرمودند : با یکدیگر مهربان باشید و صبور! به خدا داریم می میریم از بس قلپ قلپ غصه قورت دادیم... سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم! یازهرا
| Design By : Night Skin |


