تبليغاتX
شهر بی ماه -


شهر بی ماه

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

هوالحیّ

پشتم به آسمان شما گرم است  در ازدحام شوم هیاهوها

دل می زنم هراس اسارت را  ای ضامن غریبی آهوها

اولین سفر دوتایی اونم پیش عزیزمون  امام رضا(ع) ....

قبل اومدن داشتم فکر میکردم چقدر باحاله حرم امام رضا(ع) وقتی بارونیه....

نزاشت رو دلم بمونه... از لحظه ای که پیاده شدیم تا وقت وداع یه بند می بارید.... به قول استادشون رشنواد!!! بارون تند!!

بعد اون سال با اون نگینای تاریخی امسالم جاش گذاشتم ... اینبار باید کی بم پسش بده نمیدونم!!!

این بار حرم نرفتم برا زیارت.... رفتم جواز زیارت  بگیرم ... باید منتظر ایستاد!!!

با دلم میخونم:

 

پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هیاهوها

دل می زنم هراس اسارت را ، ای ضامن غریبی آهوها

ایوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابری ام ( أادخُلُ ) یا خورشید ؟

...حالا نشسته ای چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها

گم می کند زلالی این کاشی ،اسلیمی سکوت نگاهم را

در لابه لای آن همه بی تابی، پای ضریح ... محضر شب بوها

 

التماس دعا

یازهرا(س)

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:46 توسط میّت| |


Design By : Night Skin