تبليغاتX
شهر بی ماه


شهر بی ماه

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

« بسم رب الكربلا »

 

                             با او بگو وعده ديدار كربلاست....

  

شبي ساكت و دلگير

 

خودم بودم و قلبي كه ز غم بسته به زنجير

 

وَنزديك اذان بود

 

كه پيچيده  در آفاق همه نغمه تكبير

 

نوشته اند كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش

 

وَ مشغول دعا باش

 

كه آن لحظه بود  لحظه شيرين اجابت

 

وَ باز است به درگاه الهي در رحمت

 

شدم گرم عبادت

 

دو چشمم  پر ازاشك شد و روي لبانم همه سوگند

 

كه يارب تورهايم كن از اين بند

 

وَگفتم به خدا بين دعايم

 

كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم

 

همان جا كه دل از سوز فراقش شده  بي تاب

 

همان جا كه زده دست به دامان زمين خوشه مهتاب

 

همان وادي سوز و عطش و درد

 

همان وادي شرمندگي آب

 

همان وادي پاك حرم حضرت ارباب

 

همان جا كه قدم رنجه نموده است گل ياس

 

طوافش كند از عشق وَ احساس

 

به لبهاش بوَد ذكر ابالفضل(ع)

 

و درياي دو چشمش پر الماس

 

همان كعبه كوچك، كف العباس(ع)

 

همان خاك كه هم  بدر و خندق و احزاب و حنين است

 

همان جا كه زمين معركه عشق حسين(ع) است

 

خيابان بهشتي كه معروف به بين الحرمين است

 

و گفتم به خدا بين دعايم

 

كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم..... 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 15:6 توسط میّت| |


Design By : Night Skin