شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
« بسم رب الشهید » - تو هیئت . مداح اشعاری رو در فراق امام زمان(عج) میخونه، یه تیکه هاییشو بقیه هم همراهی میکنن یه همچین چیزی:.... حرف دل ما سینه زنا، آقا بیا آقابیا. **** دروغ فقط زبانی و بیانی نیست که زبان یه چی میگه عمل دقیقا بر عکس اونه ! حالا یه مثال سند تو آلی : انشاءلله که ما هم بتونیم جز دسته چهارم باشیم. حرف آخر : امضاء: منتظر دروغگو « یا من بیده ناصیتی »
" اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا"
سوال ادبیات : کدام گزینه در خصوص تشخیص آرایه های ادبی اشتباه است؟ "ما شیعیان منتظر ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم." ü ۱) ما ، شیعیان ، منتظر، ظهور ، امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مراعات النظیر ۲)ما ، ظهور مراعات النظیر ۳) شیعیان، منتظر ، امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مراعات النظیر ۴) اغراق بررسی گزینه ها : گزینه۲:عمری است که ما از حضور او جا ماندیم / در غربت سرد خویش تنها ماندیم / او منتظر ماست که ما بر گردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم. گزینه ۳:شیعه واقعی از منظر امام صادق علیه السلام گزینه ۴: فريب ما مخور آقا دروغ ميگوييم/به جان حضرت زهرا(س) دروغ ميگوييم/چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني/نيا نيا گل طاها دروغ ميگوييم/تمام چشم براهي و انتظار و فراق/و ندبه هاي فرج را دروغ ميگوييم/دلي كه مامن دنياست جاي مولا نيست/اسير شهوت دنيا دروغ ميگوييم/زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام/به پيش چشم خدا هم دروغ ميگوييم/كدام ناله غربت كدام درد فراق/قسم به ام ابيها دروغ ميگوييم/خلاصه اي گل نرگس كسي به فكر تو نيست/و ما به وسعت دریا دروغ ميگوييم/مرا ببخش عزيزم كه باز ميگويیم /نيا نيا گل طاها دروغ ميگوييم... ادامه دارد... التماس دعا « بسم رب الشهید » ذکر دل بی قرار ما یازهراست در هر نفس اعتبار ما یا زهراست هر فرقه برای خود شعاری دارند در هر دو جهان شعار ما یا زهراست
التماس دعا چه صبری داشت ! دم در واساده ، دو دل ، چیکار کنه ! مادر پشت در ، یه عده وحشی اونور... دستش تو دست مادر ، همچین با غرور راه میره ، یه نامرد از روبرو اومد ، یه لحظه.... حالا دیگه فقط 3 روز مونده ... مه رم نمی مونه سینه زنای فاحسنیه میزنیم پشت بقیع با ما ش گریه کنای فاطمه "باز باران با ترانه " شعري كه بيشتر ما وقتي ميشنويم يا ميخونيمش ياد بچگيامون و دوران دبستان ميافتيم .... يادم مياد تا همين يه مدت قبل وقتي تو دبيرستان با بچه ها ميخواستيم بعضيا رو اذيت كنيم همينو با صداي بلند بلند با يه ريتم خاصي ميخونديم و ميخنديديم ولي همراه با يه حس غريب.... همينجوريشم وقتي اون شعر و ميخونم دلم ميگيره نميدونم ، شايد برا اين باشه كه با خوندش ياد آسمون ابري و هواي باروني مي افتم... چند روز پيش تو سايت محبان مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تالار گفتگوها سير ميكردم ديدم يكي از بچه ها اين شعر و نوشته..خيلي خوشم اومد... باز باران با ترانه با تشكر از دوست خوبم ساقي رضوان . يا زهرا « بسم رب الشهيد » اولين پسر حسين به دنيا آمد ، يازدهم ماه شعبان ماه پيامبر شايد به همين خاطر شبيه پيامبر بود .
ليلا چه خوشبخت زني است ! در خانه هم حسين دارد و هم علي ، كه حسين شبيه علي است . هم پيامبر دارد كه پسرش شبيه پيامبر است ، فقط فاطمه همه را با هم داشت.
- « انا لله و انا اليه راجعون وا لحمدلله رب العالمين »
حسين ، علي را صدا مي زند و عباس را و ميگويد :«تشنه زياد داريم و آب كم.» علي اكبر و عباس راه مي افتند با چند همراه . به شريعه ميزنند هيچ كس جرئت مقاومت ندارد آب بر ميدارند و بر ميگردند عباس ميگويد:« اگر علي نبود آب هم نمي آمد. » متواضعانه ميگويد، پدر دستي بر شانه ي علي مي زند : " آفرين "
ياران حسين كه يكي يكي پيشاني بر خاك گذاشتند و پا بر افلاك ، نوبت بني هاشم شد و علي پسر بزرگ حسين جلو آمد . حسين گفت : « علي جلويم راه برو ميخواهم تماشايت كنم » علي راه رفت ، حسين بغض كرده بود . حسين آتشفشاني شده بود كه بيرون نمي ريخت. علي را بغل كرد . حسين بي قرار بود خيلي زياد . علي زودتر قصد رفتن كرد شايد ترسيد بابايش جان بدهد.
علي به ميدان رفت ولي بعد از مدتي بازگشت . حسين رفت استقبال علي . علي گفت : « پدر عطش مرا كشت. » انگار كه اكبر تشنگي را بهانه كرده بود . او خوبتر از هركسي ميدانست آبي آنجا نيست .خوبتر از همه ميدانست پدر از همه تشنه تر است ..
بار دوم كه به ميدان بازگشت ، جنگيد. از كشته پشته ساخت .آن قدر جنگيد تا تيري گلويش را پاره كرد و نيزه اي بر قلبش فرو شد و چيزي بر سرش كوفت. لحظه آخر علي خم شد گردن اسبش را گرفت . اسب شايد فهميده بود علي ميخواهد لحظه آخر عمرش ميان خانواده اش باشد سرعت گرفت خون علي اكبر مي ريخت روي صورت اسب . چشم هاي اسب پر شد از خون علي شايد كه مسير را اشتباه رفت به دل دشمن. شايد به همين خاطر علي را قطعه قطعه كردند. شايد به همين خاطر حسين نتوانست علي را بر گرداند و فرياد زد : « جوانان بني هاشم بياييد... علي را بر در خيمه رسانيد .خدا داند حسين طاقت ندارد..علي را بر در خيمه رساند..»
حسين دوان دوان آمده بود بالاي سر علي اما زنده بودنش را نديده بود فقط ديده بود علي پا به زمين ميكشد . گفت « الان كمرم شكست. » بعد گفت :«علي ! بعد از تو خاك بر سر دنيا. » آفتاب كج شده بود انگار.ريگ هاي دشت فوران كرده بودند دنيا خاك بر سر شده بود بعد از علي!!! از چه تو در خسوفي اي ماه عالم آرا يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور منتقم الحسين «بسم رب الشهيد » شب اول اومد و من ، بيدارم يا توي خوابم بين راهن دارن ميان .شايد هنوز خيليا خبر ندارن چه خبره ! به يكي از منازل كه رسيدن ديدن دو تا سوار دارن بهشون نزديك ميشن .سوارا جلو اومدن. ميخوان يه چيزي بگن ولي ترديد دارن، ميترسن ،بگيم يا نگيم .ابي عبد الله فرمود :معلومه ميخواين يه چيزي بگيد، اما چرا ترديد داريد ؟ گفتن: آقا ميخوايم بگيم اما بايد تنها باشيد. آقا يه نگاه به دور و برش كرد ، گفت اينجا غريبه نيست اين علي اكبرمه ، اين عباسمه ، اين قاسمه ، اين حبيب ، ما چيزي پنهون از هم نداريم همه محرمن. داخل خيمه آقا همه حلقه زدن ، يه وقت شروع كردن به گفتن :از كوفه بيرون نيومديم مگه اينكه ديديم مسلم و دارن تو كوچه ها ميكشونن ديديم يه بدن بي سري رو از بالاي دار الاماره رو زمين انداختن .آقا لحظاتي تامل كرد فرمودند عجب ! انا لله و انا اليه راجعون. نگاه اولي كه كرد برگشت روش و كرد به عباسش يه نگاه اونطرفتر به علي اكبرش ، يه نگاه اون طرفتر به يادگار برادر ، همه هستن ، حسين كه تنها نيست!!! صدا از جلو اومد : الله اكبر ... همه ساكت ... قافله سالار پرسيد اين تكبير برا چی بود ؟ گفت : آقا جان از دور نخلستوناي كوفه معلومن !! اونا كه راه و بلد بودن گفتن تا اينجا كه نخلستون نبوده !!! جلوتر رفتن خبر آوردن حسين اينا نيزه ست ... نگاه غريبونه حسين بود به عباس ، گفت: عباسم بيا جلو اين لشگر راه برو فكر نكنن من بي كسم.. فكر نكنن حسين تنهاست...برو تا ببيننت،تا اين مردم ببينن من ، عباسم هنوز زنده ست...
تا رسيدن نزديك كربلا: از دور تيغ و خنجرشان برق ميزند معلوم شد كه معني شيب الخضيب چيست! ... زينب اون طرفتر واساده، گفت : حسين ! يارب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور منتقم الحسين «بسم رب الشهيد » و فرمان خدا بود كاروان از حركت بايستد هزار و چهارصد و هفدهمين عيد غدير مبارك!!! بي مقدمه !!!!! شروع ميكنم... با مهر علي خدا پرستيم ياعلي
( ناخواسته یه عده آدم دروغ میگن بر اثر جو زدگی! آخه اگه حرف دل ما بود پس چرا در عمل نشون نمیدیم؟ دروغ دروغه خواهشا توجیه نکنید. )
.
.
.
- نزدیکای انتخابات جلسات گروههای سیاسی برای مثلا تبادل نظر و ارائه راهکار جهت توافق آرا شکل جدی تری به خودش میگیره ، جلسه اصولگرایان: اولش که قرآن خوندن ، آخرشم دعای سلامتی امام زمان(عج) ولی محتوای جلسه : دروغ ! تهمت، غیبت، نفاق و دورویی، بردن آبروی مومن و..... و بین این همه صدای در هم یه صدا گم بود که : آهای جماعت اصولگرا اصل زیر دست و پای سیاست بی پدر و مادر له شد.
( جالب اینجاست بیشتریا اونجا خدا رو هم شاهد میگرفتن ! )
.
.
.
- حاج آقا انجوی نژاد یه حدیثی رو نقل کردن فردی خدمت رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلم رسید و در مورد دوستداران و گناهایی که انجام میدن سوال کرد ، یه چنتایی گناه رو اسم برد ، که آقا رسول الله (ص) در جوابش میفرمودن عیبی نداره دعا میکنیم بر میگردن ، تا چندین مرتبه تا اون فرد به این رسید که اگه دروغ بگن حضرت فرمودن که هرکسی که دروغ بگه از دوستداران ما نیست و از دایره ولایت ما خارج میشه !!
الله اکبر....
امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند : خدای تعالی برای شر قفلهایی و کلید آن قفلها را شراب قرار داد و دروغگویی از شراب بدتر است. اصول کافی ج2ص339
در مورد این حدیث اولا نمیتونیم بگیم امام معصوم در گفته شون اغراق داشتن چون بهر حال خود اغراق نوعی دروغ و بزرگ جلوه دادن یه موضوعه و اونم بیشتر مربوط به متون و نوشته های ادبیه!
ثانیا در قرآن و روایات داریم که اگه کسی شراب خورد نباید تا ۴۰ روز نماز نخونه ! حالا دیگه بریم تا ته موضوع که دروغ دیگه چیه که از شرابم بدتره ... بد دور و زمونه ای شده بدون دروغ روز آدما نه ببخشید دروغ شد، انسانها شب نمیشه ! ( آدم یعنی یکی مثه حضرت آدم علیه السلام)
رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلم فرمودند: دروغ از ربا بالاتر است. وسائل الشیعه ج 8 ص 574
از سفارشهای حضرت محمد (ص) به مولا علی علیه السلام : ای علی ربا هفتاد قسم گناه دارد و کوچکترین از آن گناهها این است که مرد در خانه کعبه با مادرش زنا کرده باشد. بحارالانوار جلد 17 جلد 1 صفحه ۶۳
چی بگم من؟![]()
مثلا من یه متن غمگین میزنم ولی اشکم در نیومده میام پشت بنده متنم یه آیکون گریه میزارم اینم یه مدل دروغه دیگه !
تا حالا فکر کردین ما تو همین مملکت خودمون چنتا هیئت داریم ؟ یا چنتا حوزه علمیه؟
تو استان ما که میگن محرومترین و کم جمعیتترین استانه! به نقل از آقای «...» ۵۷۰ هیئت مذهبی تا حالا ثبت شده.
خب اونوقت یارای امام زمان(عج) چند نفر بودن؟
با این همه نوکر سینه چاک که صدای العجل العجلاشون گوش فلک و کر کرده اونوقت هنوز ۳۱۳ نفر پیدا نشدن ....فقط ۳۱۳ نفر... با بچه ها بحث میکردیم در این مورد یکی گفت یه روایتی خوندم در مورد اینکه اگه امام زمان(عج) فقط یک یار مثه یارای امام حسین (علیه السلام) داشتن حتما ظهور میکردن .
میدونید چرا میگم ماها منتظرای دروغگو هستیم اسم خودمون و گذاشتیم منتظر ولی گناهم میکنیم، تو حدیث داریم گناهان شما امر فرج و به تعویق می ندازه !
.
.
.
آقای علی اکبر تهرانی در کتاب نور هدایتشون دسته بندی جالبی دارن :
منتظرين امام زمان(عج) چند گروه هستند :
الف- منتظرين گمراه : اينها كساني هستند كه نشستهاند و دست روي دست گذاشتهاند تا حضرت تشريف بياورند و كارها را اصلاح نمايند.
ب – منتظرين مخرّب : اينها كساني هستند كه هم گناه ميكنند و هم دعوت به گناه ميكنند به اميد اينكه عالم از ظلم و جور اشباع شود تا حضرت ظهور كنند !
ج – منتظرين غافل : اينها كساني هستند كه براي ظهور حضرت دعا ميكنند، ختم ميگيرند ولي در بند اصلاح خود و زن و و بچه و خانواده نيستند.
د – منتظرين عاقل و عادل : اينها كساني هستند كه دائم به ياد خدا و در فكر اصلاح خود و خانواده و بندگان خدا هستند.
سه گروه اول وقتي امر ظهور واقع شود اگر خدا و امام زمان(عج) دستگيري نكنند جزء خوارج![]()
![]()
زمان خود ميشوند،مگر دستة چهارم كه دائم به فكر امر به معروف و نهي از منكر و اصلاح خود، خانواده و اجتماع هستند.
بخت بر ما اگر رو نمايد
گیرم اين جمعه آقا بيايد
شك ندارم كسي منتظر نيست
منتظر چشم كس سوي در نيست
غرق نجوا كه شادي تمام است
اين چه وقت ظهور امام امام است !!!!!!!
التماس دعا
یازهرا(س)
يك كارمند شركت ارتباطات همراه سعودي اعلام كرد: حجم ارسال پيامهاي تبريك بر روي تلفنهاي همراه مشتركان سعودي، طي پيش از ظهر تا عصر چهارشنبه گذشته بالغ بر 70 درصد كل پيامهاي كوتاه اين كشور بود كه نسبت به ديگر روزهاي عادي، رقمي بيسابقه است. وي افزود: بيشتر اين پيامهاي كوتاه شامل تبريك انفجار اين مرقد شيعي بود و ارسالكنندگان اين پيامها نيز بيشتر بر روي "جهاديبودن"، "توحيديبودن" و "ضد شرك بودن" اين اقدام تأكيد داشتند.
یازهرا(س)
آن سیه دل که به تو راه را گرفت
روی تو را که نه ، روی علی را سیاه کرد....![]()

خسته ام خدا! چقدر خسته ام.
چطور من بدن نازنين اين عزيز را شستشو دهم ؟!
اگر تغسيل فاطمه به اشك مجاز بود آب را بر بدن او حرام ميكردم.
حيف است اين جسم آسماني در خاك. حيف است اين پيكر ثريايي در ثري،حيف است اين وجود عرشي در فرش اما چه كنم كه اين سنت دست و پا گير زمين است . از تبعات زندگي خاكي است.
پس آب بريز اسماء ! كاش آبي بود كه آتش اين دل سوخته را خاموش ميكرد، اي اشك بيا ! بيا كه اينجاست جاي گريستن.فرشتگان كه به قدر من فاطمه را نميشناسند. مثل من دل در گروي عشق فاطمه نداشتند ،ضجه ميزنند ،مويه ميكنند، تو سزاوارتري براي گريستن اي علي! كه فاطمه فاطمه تو بوده است...
اي واي اين تورم بازو چيست؟ اين همان حكايت جگرسوز تازيانه و بازوست!!
فاطمه ! گفتي بدنت را از روي لباس بشويم؟ براي بعد رفتنت هم ملاحظه اين دل خسته را كردي؟؟
نازنين! چشم اگر كبودي نبيند ، دست كه التهاب و تورم را حس ميكند.
عزيز دل ! كسي كه دل دارد بي ياري چشم و دست هم درد را ميفهمد.
اي خدا ! اين غسل نيست،شستشو نيست ، مرور مصيبت است.
چه صبري داشتي تو اي فاطمه ! و چه صبري داري تو اي خداي فاطمه.
" نفسی علی زفراتها محبوسه
یا لیتها خرجت مع الزفرات"
پرنده جانم زندانی این آشیان تن شده است ، ایکاش جان نیز همراه این ناله های جگر سوز در می آمد.
فاطمه جان ؛ چطور بگویم؟ فراق تو سخت است . سختترین است. تاب آوردنی نیست . تحمل کردنی نیست.
فاطمه جان ! عزیز دلم چه سود در کنار قبر تو نازنین بایستم، به تو سلام کنم و با تو سخن بگویم وقتی پاسخی از تو نمیشنوم.
چه شده است تو را فاطمه جان که پاسخ نمیدهی؟ آیا سنت دوستی را فراموش کرده ای؟؟؟؟
فاطمه جان ! ایکاش علی را غریب و خسته و تنها رها نمی کردی....*
*کشتی پهلو گرفته نوشته سید مهدی شجاعی

تويي قبله دلها
و ما مُحرم اين کعبه و مبهوت تماشا
همه قطره تو دريا
همه پست و تو بالا
همه خار و تو اسطوره گلها
تويي قبله دلها
تو غريب الغربايي و معين الضعفايي و به هر درد دوايي
تو خداوند سخايي
فقيريم و عشق است فقيري،که تو حج فقرايي
تو جاناني و سلطان
تو گوينده قرآن
رضا جان، همه خار و خس جوي تو هستيم
نه فقط ما که گداي کرم توست هزاران چو سليمان
و عجب نيست اگر موسِي عمران به ميان حرم تو بشود خادم و دربان
و عجب نيست که اگر عيسي مريم ز دو چشمان تو جان گيرد و او بر تن اموات دهد جان
و عجب نيست که جبريل امين خاک در کفش کَنت را ببرد بهر تبرک به جنان
و عجب نيست ز عشق تو شود آتش دوزخ چو گلستان
و عجب نيست ز مهر تو شود کفر مسلمان
عجب اينجاست که با اين جبروتت شده اي ضامن آهوي بيابان
و عجب نيست همان آهوي وحشي که تو ضامن شدي از لطف و کرامت
شود ضامن مردم به قيامت!!!
سلام اي پسر حضرت زهرا
تويي شاه و اميرم
همه آرزويم ، بوسه اي از خاک ضريح تو بگيرم
و همان لحظه بميرم
که آرام شود اين دل زارم
آقا ،قرارم ،نگارم ،همه دار و ندارم
ببين گشته خزان فصل بهارم
و من عبد در کوي تو گشتم که بيايي به کنارم
و يا پا بگذاري به روي خاک مزارم
اگر چه که من اين مايه ندارم
ولي آرزو دارم
که بيايي دم مرگم به کنارم
و يا پا بگذاري به روي خاک مزارم
و همان لحظه سر از خاک برآرم
و دو دستم به روي سينه گذارم
و بگويم : سلام اي پسر حضرت زهرا...

یا زهرا
زانوهاش و بغل گرفته ! چشای بارونیش به یه گوشه خیره شده...
- حسنم ! بابا ، چی شده ؟ کجا رو نگاه میکنی؟
گوش داد ، زیر لب یه چیزی میگه :
- ای در ، ای در نیم سوخته ، چی میشد ، چی میشد تو این یه دونه میخ و هم نداشتی!!؟؟
وای مادر
اینور حسین و زینب دارن نگاه میکنن ، یه لحظه تصمیمش و گرفت ، داداش بزرگتره ، تندی برگشت دو تا دستاش و جلو چشاشون گرفت تا نبینن...
کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی
وای بر ما سخن از مادر ما میگویی....
گفتم از امام حسن علیه السلام بنویسم جز یاد مادر هیچی به دلم نیومد.
و در سینه غمی بنهفته دارم.......
التماس دعا
یا زهرا
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين
گرم و خونين
لرزش طفلان نالان
زير تيغ و نيزه ها را
باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان
با گهرهاي فراوان
مي چكد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب اين رود پيچان
باز باران
باز باران با ترانه
آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك مي چكد اين قطره هایش روي لب
شش ماهه طفلي ،رو به پايان
مرد محزون
دست پر خون
مي فشاند
از گلوي نازك شش ماهه
بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان
باز باران
باز هم اينجا عطش
آتش ،شراره
جسمها، افتاده بي سر پاره پاره
مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلگون
درين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه ساله
پر ز ناله
پاي خسته
دلشكسته
روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چكد از نوك سرخ نيزه ها
بر خاك سوزان
باز باران باز باران
قطره قطره مي چكد از چوب محمل
خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين كاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران
آري آري
باز سنگ و باز باران
آري آري
تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر فراز خيمه برگونه ها
بر مشك ساقي
كاش مي باريد باران

علي اكبر نزديك شد و پرسيد: « پدر جان چيزي شده است ؟»
حسين گفت : « در خواب سواري را ديدم كه گفت اين گروه راه مي سپارند و مرگ در پي آن ها دوان است . فهميدم خبر مرگ است .»
علي گفت :« ما بر حق نيستيم ؟»
حسين سربلند كرد و گفت «به خدا بر حقيم »
علي بي درنگ گفت : پس چه ترس ! بر حق ميميريم و پاي حق جان مي دهيم »
حسين چه گفته بود و علي چه جواب داده بود . معلوم نيست . هرچه بود ميانه صحرا بهانه ي خوبي بود كه پدر شرم در آغوش گرفتن پسر جوانش راكنار بگذارد و علي را تنگ بفرشد.
آدم ياد پيامبر مي افتد كه حسين را ميبوسيد حالا اما حسين است كه پيامبر را مي بوسد.
بگشا دو چشم خود را اي نور چشم ليلا
دلم ربوده اي با الله اكبر ، اكبر
براي ديدن تو صف بسته لشكر اكبر
فرق من و تو اينجاست تنها در اين ميانه ست
تو ابرويت كمان و من قامتم كمان است
التماس دعا
يا مرتضي علي عليه السلام
شب هفتم نرسيده ، از حالا تشنه ي آبم ![]()
![]()
اينجا نسيم ميوزد اين بوي سيب چيست؟
اين سرزمين تيره و گرم اي حبيب چيست؟
بي اختيار باز دلم شور ميزند
روي لبت ترنم امن يجيب چيست؟
مادر مرا سپرده به تو جان مادرت
آوارگي يا كه اسيري ، نصيب چيست؟
شايد رباب بشنود آرامتر بگو
آن تيرهاي چله نشين عجيب چيست؟
" ميترسم زار و مضطر شم تو اين دشت
از اين هم خون جگر تر شم تو اين دشت
آخه ، من خواهرم طاقت ندارم
ميترسم بي برادر شم تو اين دشت....."
التماس دعا
يا مرتضي علي عليه السلام
- بگوييد بازآيند آنان كه رفته اند و بمانيد بيايند آنان كه مانده اند.
منبري ميخواهم ، بايد همگان ببينند و بشنوند و در سينه هايشان بمانند كه ...
با جهاز اشتران منبري ساختند
محمد صلي الله عليه و آْله و سلم بر فراز رفت و چشمهاي بيقرارش در گوشه اي از جمعيت آرام گرفت و لبخند زد.
به ياد آورد:
"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته"
عرش و فرش يكپارچه غرق سكوت...
لب به سخن گشود ، خطبه اي خواند و دستاني بالا رفت
پيامبر بود كه فرمود: " من كنت مولاه فهذا علي مولاه "
ندايي آمد : " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا "
يه نقطه مشترك بين همه بچه شيعه ها اينه كه موقع عيد غدير رو زمين بند نميشن از خوشحالي.. ميخوان به عالم و آدم بفهمونن بابا ماها داريم ميتركيم از خوشي، تا قبل اون هركي سرش تو لاكه خودشه ولي غدير بيا و ببين همه دارن دورشمع وجود مولاي تموم عالم ميگردن ... ولي برعكس اون ايام فاطميه همه گرفته و ...( از توضيح بيشتر معذوريم!!!)
مولا علي عليه السلام فرمودند : اگه بهتون گفتن يا به علي ناسزا بگيد يا اينكه جونتون و ميگيريم ، به من فحش بديد ولي اگه بهتون گفتن بگيد علي رو دوست نداريم يا اينكه برا مرگ آماده شيد بزاريد شما رو بكشن ولي هيچ وقت تسليمشون نشيد...
ميخوام بگم به مدد خدا اگه تيكه تيكه مونم بكنن بازم حاضر نيستيم يه تار موي شمارو به همه عالم بديم، آخه :
آمدم دنيا براي ديدن رو علي ورنه من با اهل اين عالم چه كاري داشتم
ماها يه عادت داريم عيد غدير عيدي ميگيريم (نميديما فقط ميگيريم!) اين عيديمون و نوشتيم پا امام حسن عليه السلام.
عهديست كه در غدير بستيم
ما زاده بعثت و غديريم
كي خط سقيفه مي پذيريم
ما شيعه چهارده كتابيم
خاك قدم ابوترابيم
شيعه گلي ز باغ اهل بيت است
نوري ز چراغ اهل بيت است
شيعه ست كه چهره كرده نيلي
گفته ست علي و خورده سيلي
شيعه ست كه آبرو به خون داد
هفتاد و دو ماه لاله گون داد
شيعه ست كه با درون بي تاب
لب تشنه برون شد از يم آب
شيعه ست كه غافل از خدا نيست
شيعه ست كه از علي جدا نيست
شيعه چون علي امير دارد
هم بعثت و هم غدير دارد
| Design By : Night Skin |


