تبليغاتX
شهر بی ماه


شهر بی ماه

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

هو الواحد 

به قول خودش می نویسم تا بماند:

سر مشقهای آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان را یادمان رفت.....

۱۱ تیر بود...شب تولد بابا....  غمگین رو مبل نشسته بود ....دلم گرفت از دیدنش....

۱۳ تیر بود.... میلاد امام باقر(علیه السلام) ....

۱۵ تیر هست!!! و روزی که برای همیشه دو تاییمون یکی شدیم برای همیشه اگر خدا بخواهد!

ش ه ر د ا ر ش ه ر ماه و میم نقطه( چشمه دار!!!)

همین.

پی نوشت:

نداریم.

نه داریم:

۱) ازدواجمون اینترنتی نیست فقط هر دو مون وبلاگ می نویسم.

۲) پی نوشت بالایی فقط برای شفاف سازی بود

التماس دعای فراوون

یازهرا(س)


پست های سیاسی رو ورداشتم!

چه زود روزها میگذرن...

به یاد اون روزا این پست حدود یکسالی جلو کشیده شد!

دلم خواست خب!

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:25 توسط میّت| |

هوالحیّ

۱- فعلا اینجا خبری نیست

۲- مشترک گرامی هر ۴ شماره همراه م خاموش می باشد. بعدا مراجعه کنید.

۳-حرفی ، سخنی ، خبری بود همین جا میبینم.

۴- ما  که Disconnec شدیم، شما هوا خودت و داشته باش.

۵- نام اینجا به شهر بی ماه تغییر یافت.

۶- دیگه هم حرفی نیست.

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:27 توسط میّت| |

هوالحیّ

شاید به نظر برسه بی مناسبته ولی ارزش خوندن داره:

 

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

 سیدحمیدرضا برقعی


التماس دعا
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:48 توسط میّت| |

هوالحیّ
 
بیا وقتی برای عشق هورا می كشد احساس 
به رویِ اجتماعِ بغضِ حسرت، گاز اشك آور بیندازیم

بیا با خود بیاندیشم اگر یك روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یك سال ،چندین فصل، برف بی كسی بارید

اگر یك روز نرگس در كنار چشمه غیبش زد
اگر یك شب شقایق مرد ،تكلیف دل ما چیست؟


و من احساس سرخی می كنم چندی است
ومن از چند شبنمِ پیش، در خوابم نزول عشق را دیدم


چرا برخی برای عشق دل هاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمی دانند كه این دنیا به تار موی یك عاشق نمی ارزد

چرا بعضی تمام فكرشان ذكر است
و در این ذكر هم جای خدا خالی ست

و گویی میوه اخلاصشان كال است
چرا شغل شریف این عصر تجاری ست.....
 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:59 توسط میّت| |

هوالحیّ

رسما حالم گرفته ست...

دقیقا شدم مثل بهمن ۸۷.... و  بهمن ۸۴....

کاش دوباره فکر کنم!

خوش به حال کسی که تا آخرین روز عمرش با این زندگی کرد: میروم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم....

همه آدما اسیر قلبشونن

قلبم  درد گرفت

خدایا دست رو دست گذاشتم و از دست رفتن دلم و فقط نگاه میکنم کمک کن تا دوباره دلم و به دست بیارم.

امروز به قمری هم بخوای حساب کنی اولین ساله! ولی مثل اینکه واسه هیش کی هم مهم نیست!

امشب لیله الرغائب... دعا کنیم برای هم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 8:52 توسط میّت| |

بسم الله

اینجا کوی دانشگاه ست.

از شور و شوق روزهای قبل خبری نیست.

همه جا ساکت است و همه مبهوت اتفاقاتی که این چند روز افتاد.

اینکه چطور میشود یک عدد!! انسان فرهیخته عقلش اسیر توهم و توطئه دیگری شود.؟

چطور میشود یک نفر بسیجی از صبح تا شب زیر آماج فحش و تهمت  قرار گیرد.؟

چطور میشود مجلس ختم برای مرده ای که وجود ندارد راه می افتد.؟

چطور میشود که مهربانی ها، افسارگسیخته ها را جری تر میکند برای توهین.؟

چطور میشود چماق به دستان موسوی بار دیگر سنگ اندازان احمدی می شوند.؟

چطور میشود مرده ای دراز کش شده در عرض دو دقیقه جان میگیرد  و بر نرده ها آویزان میشود .؟

چطور میشود در این دنیای سیاه و سفیدی که خاکستری در آن بی معنا شده بسیجی نه میتواند سفید باشد و نه سیاه.؟

چطور میشود که اگر جشن نگیرند میگوید چرا جشن نمیگیرند حکما خود نیز مبهوتند و اگر جشنی بر پا شو معترض می شوند.؟

چطور میشود که انتظار دارند پلیس ضد شورش پلیس ناز و نوازش باشد.؟

چطور میشود که همه معترض این همه همهمه و آشوبند ولی وقت سرکوب و خاموش کردن شعله های فتنه  معترضترند.؟

چطور میشود یاران موسوی قبل از انتخابات ، ره بر نور چشماشان است ولی بعد از آن نیزه های تهمت و توهینشان به سمتش دراز!؟


حضرات قانون مدار  میشود لطف کنید بگویید بالاخره دوست دارید ما با کدام سازتان برقصیم؟؟؟

حیف که ره بر فرمودند :

با یکدیگر مهربان باشید و صبور!

به خدا داریم می میریم از بس قلپ قلپ غصه قورت دادیم...

+مردم را نپیچانید!

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی

ما گر ز سر بریده می ترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم!

یازهرا

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 17:41 توسط میّت| |

بسم الله

مینویسم برای ۴ سال بعد..

دیروز روز پر خاطره ای بود.... یاران دبستانی هنوزم دانشگاه رو با دبستان عوضی گرفتن!!!

دلمون سوخت براشون !

هرچند سوابقت مرا در یاد است

هرچند خمینی آبرویت داده است

از نو به امام عرض شاگردی کن

میزان حال فعلی افراد است!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:10 توسط میّت| |

بسم الله

تا حالا چیزی به اسم تب صحیفه شنیدی؟

دچارش شدم!!!

 

<<وقتى انسان در قلبش دشمنى يا مخالفت با يک کسى داشت يا با جمعى داشت، هر چه خوبى ببيند، بدى مى بيند، اصلا خوبيها محو مى شود.

من به همه اشخاصى که قلم در دستشان است، زبان گويا دارند، مى خواهم سفارش کنم که متوجه باشند که قلم آنها، زبان آنها در حضور خداست، فردا مؤاخذه دارد، صحبت سر دولت و رياست جمهورى و اينها نيست، صحبت سر نظام است، نظام اسلام است، آقاى خامنه اى - سلمه اللّه - باشند رئيس جمهور يا يک کس ديگر، آقاى موسوى نخست وزير باشند يا يک کس ديگرى، اين مطرح نيست، مطرح نظام جمهورى اسلامى است، ما مکلفيم به حفظ او، همه نويسنده ها مکلفلند به حفظ نظام.

وقتى که انسان - فرض کنيد- از يک کسى گله دارد يا مى بيند نقيصه اى در کار هست، اين نصيحت مى تواندبکند و بايد بکند، اما لسان نصيحت غير لسان لجن کردن و ضايع کردن است.

من راجع به افراد هم عقيده ام هست - يعنى شارع هم همين طور است، ما تابع او هستيم - که اگر انسان يک مسلمانى را براى خاطر هواى نفسش لگدمال کند، اين در آن دنيا شايد مجازاتش بدترين مجازات باشد و در اين دنيا هم موفق نخواهد شد.

ما لسانمان بايد لسان نصيحت باشد و انسان مى بيند که گاهى وقتها لسانها لسان نصيحت نيست، قلمها، قلمهاى نصيحت نيست.

مطرح دولت نيست، مطرح جمهورى اسلامى است.

گاهى وقتها انسان مى بيند که به واسطه يک قلمى ، به واسطه يک نوشته اى ممکن است که در بازار يک مطلبى واقع بشود، يک زيادى قيمتى بشود، يک کسر قيمتى بشود، اينطور چيزها، اين کسى که قلم دستش مى گيرد بايد توجه به اين معنا بکند که مسئله ، مسئله فرد نيست، مسئله اسلام است و نظام اسلامى و ما مکلفيم اين نظام را حفظ کنيم.

همچو نباشد که وقتى قلم دستمان آمد، اگر من با آقاى نخستوزير مخالفم يا با آقاى خامنه اى مخالفم، ديگر فکر اين نباشم که قلمم کجا مى رود، هر جا رفت بنويسم، هرچه شد بکنم.

خوب، يک قدرى از چيزهايى که ، خدمتهايى کرده اند چطور گفته نمى شود? در بعضى قلمها يک کلمه راجع به اينکه فلان خدمت هم شده است نمى شود.

از اول شروع مى شود عيب، عيب، کجاست، کجاست، کجاست، همه .>>*

قابل توجه فرزندان نو ظهور امام (ره)!!! که قول و  فعلشون ۱۸۰ درجه اونورتر قول امام(ره) ست ... *

 


*صحیفه نور جلد ۲۰/ ۸ شهریور ۱۳۶۵

*دارم فکر میکنم  اگه کلمه و مفهومی مثل انتقاد نبود حضرات چطور میخواستن ساعات سخنرانی وبرنامه هاشون و پر کنن!!!

غرض کرشمه حسن است ورنه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز
حافظ لسان الغیب

بعد التحریر:                     

تا آن زمان کز پرده غيبت در آي

هرگز ندارد فاطميه انتهايي

یاحق

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 2:9 توسط میّت| |

 
بسم رب الزهرا(س)
 
......
بگو مدینه بگو
مدفن زهرا پاره ی تن پیامبر کجاست؟
بگو مدینه تو از این راز با خبری..!
ای بقیع مطهر ، ای گنجینه دار راز
ای مدفن عشّاق و از حکایت گر  غربت
به راستی این راز را با که باید گفت...!؟*
 

 
دنيا پر از غم مى‏شود وقتى نباشى
دنياى ماتم مى‏شود وقتى نباشى
هر شب كنار سفره ما يك ستاره
از جمعمان كم مى‏شود وقتى نباشى
ديگر بساط كوچه گردى و غريبى
دارد فراهم مى‏شود وقتى نباشى
آن شير مردى كه علمدار خدا بود
با چاه همدم مى‏شود وقتى نباشى
آن زانويى كه كوه را از پا درآورد
چون قد تو خم مى‏شود وقتى نباشى
دنياى بغض آلوده چشمان زينب
جارى زمزم مى‏شود وقتى نباشى

*سید مرتضی آوینی

التماس دعا

یازهرا(س)

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:8 توسط میّت| |

هوالحیّ

پشتم به آسمان شما گرم است  در ازدحام شوم هیاهوها

دل می زنم هراس اسارت را  ای ضامن غریبی آهوها

اولین سفر دوتایی اونم پیش عزیزمون  امام رضا(ع) ....

قبل اومدن داشتم فکر میکردم چقدر باحاله حرم امام رضا(ع) وقتی بارونیه....

نزاشت رو دلم بمونه... از لحظه ای که پیاده شدیم تا وقت وداع یه بند می بارید.... به قول استادشون رشنواد!!! بارون تند!!

بعد اون سال با اون نگینای تاریخی امسالم جاش گذاشتم ... اینبار باید کی بم پسش بده نمیدونم!!!

این بار حرم نرفتم برا زیارت.... رفتم جواز زیارت  بگیرم ... باید منتظر ایستاد!!!

با دلم میخونم:

 

پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هیاهوها

دل می زنم هراس اسارت را ، ای ضامن غریبی آهوها

ایوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابری ام ( أادخُلُ ) یا خورشید ؟

...حالا نشسته ای چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها

گم می کند زلالی این کاشی ،اسلیمی سکوت نگاهم را

در لابه لای آن همه بی تابی، پای ضریح ... محضر شب بوها

 

التماس دعا

یازهرا(س)

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:46 توسط میّت| |

هوالرفیق

 

همیشه اونطرف زیباست

همیشه اون طرفیا زیباترند.

ته نوشت:

 

 گفتم که پای بر سر من نه، به طنز گفت:

هرچند سر عزیز بود،نیست خوار پای

 

برداشت آزاد!!!

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:37 توسط میّت| |

هوالحیّ

...

 

هرچی نوشتم پاک شد! خیره ایشالا.

 

فقط :

قرار بود که نوبت به دوره ی مستی ما نیز برسد

البته اگر طبق قرار با دوره ی مستی او خوب تا کنیم!!!!!

ته نوشت: 

*والا! آقا  یه صحبتایی شده ولی ما زیر بار نرفتیم!                                                            

عزت زیاد                                                                                                                         

 امام  صادق (ع) فرمودند : ای گروه شیعه ! شما ، مایه ی زینت و زیبایی ما باشید ، نه این 

که باعث سرزنش ما خاندان شوید                                                                                     

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 4:41 توسط میّت| |

هوالجبّار

wireless خوابگاه

عجب نعمتی است و  نقمتی...

نعمت از این جهت که هر وقت اراده کنی  وصلی و  اصل نقمتش بر میگرده به این که گاهی یه  چیزی میخونی شبت تا روز  به اندازه ی یک سال طول میکشه....

البته این نقمت از اون نوع بلایی نیست که ولایی باشه... اگه نعمتش وصله ، نقمتش یه جوری تو مایه های فصله!!!!

نه به همین راحتی که نوشتم.

همین نیست" ولی" بماند برای اهلش  نه نا اهل

آخر نوشت:

چه میکنن این  حروف!! یه ترکیب تو ردیف "نا"و یا شایدم "بی"!!!

 نون مثل :نا اهل، نا آشنا، نا رفیق

ب مثل: بی احساس ،بی درد،بی پناه، بی چاره، بی درک ،بی شعور ، بی ادب  ....

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 5:8 توسط میّت| |

 
 
 
 

مناجات یك اصلاحاتی چار  آتیشه

 

مناجات یك اصلاحاتی چار  آتیشه

  ای خدا
ای خالق دموکراسی
ای پدید آورنده لیبرالیسم
ای دوستدار گفتگوی تمدنها
 ای وحی کننده به مذاکرات چند جانبه

ای صاحب مقداری از حقیقت
 ای نسبی

 تو را به حق آزادی مطلق
تو را به عظمت جامعه مدنی
تو را به اشکهای مصنوعی اصلاحات
تو را به شورش های 18 تیر

و تو را به بحرانهای هفت روزه
قسمت می دهیم

اوضاع زمانه را به نفع ما دگرگون ساز
به میتینگهای ما رونقی دوباره ببخش
به شعارهای ما جذابیت عطا فرما

خدایا

 به این ملت مجددا ذره ای ، فقط به اندازه ذره ای شعور سیاسی ببخش!
تا شاید به فرد مورد نظر ما رای دهند

خدایا!
ما دوم خرداد را از تو می خواهیم!
ای صاحب قبض و بسط
و ای صاحب جامعه چند صدایی

خداوندا!

در این دوره و زمانه سیاه تحجریسم
در این فضای فاشیستی
در این جامعه واپسگرا
 در این زمانه سخت سفرهای استانی
 در این دوره چند هزار صدایی
به تخریب های ما قدرت اثر بخشی عطا کن
به فحشهای ما عینیت ببخش،

صدای ما را هم به گوش جان خلق برسان
دل این جماعت قابلمه به دست دلفین صفت را نسبت به ما نرم کن

خدایا

از تو می خواهیم
اوضاع را بر ما آسان گیری


ای کریم
تو را به عظمت تصورات شاعرانه پیغمبرت
و خشونت او در جنگ بدر
قسمت می دهیم
هر آنچه را می خواهی از ما بگیر
اما پول و قدرت را نه!

خدایا!

به شرکت های ما رونق ببخش
سفرهای تفریحی ما را بی خطر گردان
رهبران سیاسی ما را به اجماع برسان

ای مهربان
تو خودت هم می دانی که هیچ چیز مقدس در عالم وجود ندارد

خدایا
تو می دانی که دین نه تنها افیون توده هاست بلکه افیون ملت ها هم هست
پس ای صاحب دین
قسمت می دهیم

شر مخالفان داخلی را به خودشان برگردان
آنها را از روی صحنه گیتی محو کن
به خصوص اون فردی که جای ما نشسته

خدای من

ای صاحب مکنت و جلال
ای صاحب آسمان و زمین
پس تا ما بر اریکه قدرت نیستیم
به بارانت بگو نبارد
سیلها را به سوی شهرها روانه
راهها را برای سفرهای استانی ناهموار
و ماشینها، به خصوص پراید را گران تر کن
شیر گاوها را خشک
نوشابه را کمیاب
چرخ ماشینها را پنچر
و سلحشور و ده نمکی و فرد مورد نظر را جیز جگر بده

خدایا
نا امیدی را زیاد 
سیب زمینی و تیر آهن و میله گرد را گران تر کن 

و سیم کارت ها را غیر فعال ساز

بگذار اعضای شورای امنیت قطعنامه های محکم تر صادر کنند

و زمینه اجرای آنها را مهیا ساز

ای رحیم!
آمریکا و اروپا را از  بحران اقتصادی خارج ساز
و این بلای خانمانسوز را به جان چاوز و کاسترو بیانداز
نفت را به بشکه ای سه دلار برسان
گاز را مجددا در زمستان قطع کن
نیروگاههای برق را خراب کن
اوباما و سولانا و آلبرایت را در پناه خودت حفظ

و به آنها طول عمر با عزت عنایت کن
به عظمت وجلالت
یا ارحم ارحمین
امین رب العالمین

حامی

به نقل از سنگر

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:35 توسط میّت| |

بسم الله

سلام...

شاید یه کمی متفاوت تر نوشتم شاید.......

فردا با بچه های بسیج برنامه قم جمکران داریم...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد....


یاعلی

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 2:27 توسط میّت| |

هوالدائم

 

وزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز*

ره توشه :

قبل از حرف زدن و انتقاد کردن برای هم از ته قلب دعا کنید این دعا حرف را اصلاح میکند و جلوتر از آن رابطه ی قلبی تو را با او درست میکند.

توی اون شرایط این اس ام اس برام جالب بود.

پی نوشت:

* صدای اس ام اس گوشیم  که دیگه معرف حضور انورتون هست! 

یاعلی(ع)

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 8:49 توسط میّت| |

هوالحیّ

یادم می افته گوشه ای از مناجات حضرت امیر(علیه السلام):حضرت امیر.. حضرت امیر ....حضرت ....

مولای یا مولای انت الحیّ و انا المیّت و هل یرحم المیّت الا الحیّ.....

چه قدر دلم میخواد مردن و .....

پارسال خیلی این روزام یه جوری بود....

یادمه روز تولدم رفتم یه جایی.... یه کسی .... زنده تر از همه دور و بریام بود....

تا چند روز خمارش بودم.... هنوزم هست.... ولی م ن دیگه نیستم......

آرزوم پارسال اینجور شبی این بود که فکرام و درست شه  و چه با مناسبت بود هدیه ی اون روزم.....

می آید از ره بوی گل یاس..........

نوشتم به ما نگید خدا صبرتون بده به یاد خیلی قبلترش....

دوش در لحن سکوت.....

اینقدر سکوت کردی که مام خفه شدیم یا نه نه اینجور نبود از بس دنیا پر  از صدا شده که گوشی نیست برای شنیدن نوای....

اینم شاید نبود....

و  م ن (= من )مجهول الهویت....

....

قرار بود صداشون و بشنویم...... رفتیم جواب سلامشون و بدیم..... دلشون خون شد  و برگشتیم.... دلمون پر از آه شد  و جا موندیم از قطار ... و جا موندیم از قطار

هر تکّه ار تابوت که آماده میشد دلی فرو می ریخت....

چشم به راهم نگذاشتن  امسالم دلم وخریدن ولی پسش گرفتم م ن خاک بر سر...... م ن خاک بر سر

پی نوشت ها:

 امشب تولدم ...........

الله اکبر

چرا  فقط ما دو تا موندیم.... س ع ی د ه .....  بخون بهم بگو فکر کردی بالاخره کدوم در و بکوبیم.... بالاخره....ب ا ل ا خ ر ه...

حرف زدنمونم مثل آدم نیست.... چرا اینقدر درکم کردی ....چرا اینقدر درکت کردم .... نمی فهمم.... نه تقصیر منه نه تو ...هیش کی مثل تو نبود..... هیش کی.... خدا کمکش کنه تحمل کردنم سخته.....

هوالحيّ

كسي همين نزديكيا مُرد .....

براي سلامتي!!! روحش فاتحه مع الصلوات

التماس دعا

یازهرا(س)

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:20 توسط میّت| |

هو الحیّ

 

 

مرا نیلی چو رنگ برگ کردند

خزان نیلوفر صد برگ کردند

نگو کنج خرابه مرد ساکت

بگو عمه مرا دق مرگ کردند......

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 13:17 توسط میّت| |

 

 هو الحیّ

 

 

                 هفتادو دو سرمیخواهد

بچه بازی است مگر

                      جگر میخواهد.....


نمایش غزه
 
نه، اين نمايش خونين
اينسان نبود
و آن كه بايد از آتش مي‌گذشت
ابراهيم بود
بنا نبود كه هاجر
بنا نبود كه اسماعيل
با زخم بمب‌هاي فسفري غرب
دوباره بگذرد از آتش

و ما چه تلخ رها كرديم
اين همه اسماعيل را
به امان خدا
و اين همه هاجر را
بي آب و نان
و آن كه نقش ابراهيم را بازي مي‌كند
نمرود است!

هاجر دو روز وقت دارد
كه رأي خود را پس بگيرد و
نفرين كند اسماعيل را
نه چشمه‌اي جوشيد از قطعنامه‌ها
تنها كانادا
حمايت كرد از پپسي كولا
تنها مبارك لگد شد
تنها هر روز مرده باد شنيديم
تنها خبرگزاري اشك
پنج هزار خبر داد...
و چاه ويل خبرها پر شد

در اين نمايش خونين
قصاب
انگشت كوچك خود را بريد
به اشتباه
و سازمان ملل
به اتفاق آراء
چسب زخم فرستاد!
براي هر پنج انگشت قصاب!

و بيست روز گذشت
هنوز سيزده روز مانده
تا عقب‌نشيني قصاب!
علیرضا قزوه
 
 
 
 
پی نوشت ها:
التماس دعا
یازهرا(س)
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:16 توسط میّت| |

بسم رب الشهید

....

و

مشکهایشان پر بود و سپاه  تشنه....

سیرابشان کردند..

.

.حُرّ م و بی آبرو آبرویم را بخر

الله اکبر..... حی علی الفلاح....بشتابید به سوی رستگاری....

  الله اکبری فاصله بین شقاوت و سعادت.....

لشگر اقتدا کرد و حر رستگار شد......

 

یا علی

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 1:58 توسط میّت| |

بسم الله

اتفاقی چشمم خورد چه با مناسبت با وضعیت دانشکده ی حوض قشنگمون!

شاعری مجلس تفسیر گذاشت

ابتدا  فاتحه بر قرآن خواند!

یاعلی...

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:51 توسط میّت| |

بسم رب حسن(ع)

همین چند وقت پیش بود که  براش نوشتم و آرزو کردم اون چیزی که به دلم مونداون بهش برسه...دیگه روم نشد ازش بپرسم از اون چیزی که تو دلم جا موند....

عجیب امروز و امشب دل دیوونه شده!!! می فهمی که...

نشسته بودم یاد این شعر افتادم:

ای ساربان اهسته ران.... کارام جانم می رود...

روح و روانم می رود..

آرام جانم میرود....

نیمه رمضونم نزدیکه... ربط داره به اونا که نوشتم ولی میدونی جالب اینجاست که خودمم بی دلم نمیفهمم ربطشو...

 

بر سینه ما صفا بده زهرا جان

بر دیده ما جلا بده زهرا جان

بر دور سر حسن بگردان چیزی

آن را صدقه به ما بده زهرا جان

.....

سرو ته که نداره !!!

ته نوشتش:

نمیدونم چرا اینجا اینقدر راحت میتونم حرفام و بگم..... شاید چون نمیتونم حرف بزنم!!!!

دلم میخواد یکی باشه با هم گریه کنیم اونم از روی دردی که درد باشه!!! کاش معنیشو بفهمم.....

یاد حال و هوای جمله سر در وبلاگ افتادم!!! عجب دلی بود....

چقدر دوست دارم صداش کنم...

یهویی شد!!!

التماس دعا

یا....

بی خیال...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:25 توسط میّت| |

هوالرفیق

بازم استرس کنکور!!!

چه خوشحال کننده بود دیدن نتیجه کنکور امسال!! فعلا شدیم دو تا!!!

م ن و اونی که الان مکه ست  و دلم براش لک زده!!!

یک ماهی هست که به روز نیست نه خودم نه شهر ماه!

سه تا میوه اسمشونم بلد نبود فقط خوش مزه بودن!! میگفت گفتم از باغ مون چیدم!!!

شایدم اونجا که گفت کوچه تون پر چاله چوله بوده واسه غصه های الکیه!!!!

بازم گفت شما پشتیبان میخواین ، گفتم پشتیبانی که راه و باز کنه نه اینکه با تابلوی جاده مسدود است! ما رو برگردونه!!!!!!!!!!!!!

ماه رمضون امسال خیلی خوب شروع شد ! میخوام برگردم.....

آف جالبی داشتم:  يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست. ساعت بعد حساب داريم!

 ته نوشت : جملات بالا هیچ ارتباط معنایی خاصی با هم ندارن نوشتم برا کسایی که اینجا رو براشون نگه داشتم!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو این شبا التماس دعا

یازهرا(س)

وقتی اینجا رو ترک میکنم که از همه بریده باشم!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:25 توسط میّت| |

هوالقریب  

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپارد

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد!!

پی نوشتنی ها:

۱..... میدانم اگر م ن دست از ادعا بردارم و از ته دل از آنجا که تاب عطش ندارد صدایت کنم ،به تو خواهم رسید...(ثبت موقت ۳۱/۴/۱۳۸۷)

۲.... گفت کاش فردا از همه روزها گرمتر باشه میخوام بیشتر بفهمم!!! مینویسم اینجا بخون : نمیدونم چه سری هست که هر از گاهی چیزی میاد  می مونه.... شمع...پروانه .... گل...تو اینا رو خیلی خوب میفهمیدی....و حالا عطش... یادته اروند نزدیکیای پل.... سرش رو پای رفیقش...  یادته امسال م ن و اروند ... تو  و اروند...شهید حسن و شهید حسن و شهید حسن ...  کسی که نباید میدید و دید.... نوشتی من  امام رضا(ع).... تو و امام رضا(ع).... اون و امام رضا(ع)...  حالا هممون و امام رضا(ع)... کاش فاطمیه بود.....

۳.... چه صفایی میکردن بچه ها با این : دل را به کف هرکه سپارم پسش آرد/ کس تاب نگه داری دیوانه ندارد...

۴....دیوانه شدم با که بگویم که م ن از تو.... هم دورم  و هم از تو مرا فاصله ای نیست.....

۵... چه حس آشنایی داره این عکس:

نقطه.

التماس دعا

یازهرا(س)

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 5:1 توسط میّت| |

یا صاحبی فی وحدتی

 

با من که شکسته ام کمی راه بیا

بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا

آزرده مشو بیا گناه از من بود

گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا

 

امام علی علیه السلام: آنکس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمی ماند...

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:46 توسط میّت| |

هوالبرهان

رفته بودم توی محوطه...

 

بعد یکساعت....

 

ساعت حدودای ۱۱.۳۰ شب

 

ناراحت سرش و رو بالش گذاشته بود معلوم که گریه کرده....

 

-فکر کردم بازی پرتغال سوئیس ساعت ۱۱ است ولی ساعت ۸ بوده!!!

 

نمیدونم امروز چه گناهی کردم که نتونستم بازی رو ببینم!!!!

 

و این همه ادا اطوار برای اینکه نتونسته کریستین رونالدو رو ببینه!!!!

 

دیگه واسه دیدن کریستین رونالدو هم نباید گناه کرد!!!

 

و به قول خودشون هرکسی یه عشقی داره دیگه!!!!

 

یه شوخی بهش گفتم دخترم !!!! اگه اینقدر واسه امام زمان(عج) گریه کرده بودی حالا اومده بودن!!! چه شوخی تلخی!!!

 

پی نوشت:

 

- راستی این چند جمعه ست که نمیتونم سرم و بزارم رو بالش و گریه کنم از اینکه نتونستیم ببینیمت!!!

 

-- گذشت اون وقتا که م ن همه عالم باید منتظرت باشن!!!!

 

و حالا کاش م ن خودمم منتظرت باشم!

 

- - -یک روز از سه روزت گذشت!!! م ن منتظرم تا چهارشنبه !!! منتظر ها یاعلی(ع)

- - - - دیشب صدای شکستنش و شنیدم .... و امروز بال و پر در آوردنش و دیدم..... یادش بخیر... مثل تموم کفترا دور سقاخونه... دلم میخواد از تو بخوام سهم آب و دونه... وقتی نفس میزنم یا میزنه قلب من... دل از همه میکنم ذکرمه ابالحسن!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط میّت| |

هو العلیم

 

...

این مدت چقدر چیزای تکراری هم میبینم و هم میشنوم....شاید به این دلیل که:

آدمی به انجام آنچه که میداند محتاج تر است تا آموختن آنچه نمیداند...!!!

از این تکرارها:

توی روایات داریم پدر و مادر آدم سه نفرن :

۱) پدر و مادر خودش ۲) پدر و مادر همسرش ۳) اساتید و معلماش.....

رفته بودیم آموزشگاه دیدن آقای شمس هم معلم و هم سنگ صبور روزای سخت پشت کنکور....این شعر و برامون خوندن..... چقدر دلنشین....

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند..
پی نوشت:
تکراری های این روزها:
یکم: حسبی الله....
دوم: القلب حرم الله...
سوم: آرام و صبور باش آنگاه توکل کن و آستینهایت را بالا بزن آنگاه دستان خدای را میبینی که قبل از تو دست به کار شده اند... امام علی علیه السلام
چهارم
: پروانه
پنجم: ۲۳ تیر!!! "ع" و خود "ع"
.
.
.
نهم
: امام جواد(ع).....
.
.
.
شونصدم
:
با همتونم چند هفته دیگه بیشتر وقت ندارید د بجنبین دیگه.... خواهش میکنم!!!!!
.
.
 
k ام: دایره ای گرداگردش میم و ما مرکز آن
.
.
.
n ام:قرنطینه!!! هرکس یه طریقی.... ماشالا
التماس دعا
یاامام جواد(ع)


پی نوشت از یک "میم نقطه":

برای کسی که هیچ وقت درکش نکردیم!برای کسی که ...برای کسی که ...فاطمه بود!

وضعیت هوا!
ابر کبود پلک تو در حال بارش است

وضعیت هوا و همین یک گزارش است

آئینه ات کجاست؟ نگاهی به خود کنی
 
تصویر تو در آینه هم رو به کاهش است

جارو مکن که سرفه بگیرد تو را مگر

من مرده ام ، بخواب ، نه یک امر ، خواهش است

تو جلوه کن به عرش که در رشدش این گیاه

هرروز پنج ثانیه محتاج تابش است

وقت نماز با تو خدا حرف می زند؟

یا فاطمه مقابل خود در نیایش است؟

تو ناز کن که ناز تو را می خرد خدا

کوری چشم خیره سر هر چه ع...است




 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:54 توسط میّت| |

هو الشهید

 

میگفت:

ایکاش فدک نبود تا خاطره اش 

 بر این رخ زرد من اثر بگذارد

پی نوشت:

انچه باید گفته میشد گفته شد.


عيبِ كار از جعبه‏ي تقسيم نيست

سيمِ سيّارِ دلِ ما سيم نيست

اين خدا،اين‏هم هزاران طولِ موج

ديشِ احساساتِ ما تنظيم نيست (علی بداغی)



التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 17:43 توسط میّت| |

 

فأین تذهبون؟...

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:6 توسط میّت| |

هوالشاهد

 

حق دارم اگر بیشتر از حد کنم افغان

دل دادن و نومید شدن درد کمی نیست

بر فرض که یوسف به دراهم بفروشند

آیا چه کند آنکه به دستش درمی نیست؟!؟

پی نوشت:

....

۰)چرا هیچ حرفی ندارم الان! دیروز اگه امروز بود مینوشتم ....

۰۰)راه رو اشتباه رفتم ...برگشتم از یه راه دیگه ..... شهادت امام حسن(ع)..... عاشورا! شاید آرومم شد!!!

نه حتما آروم شدم.

۰۰۰)دنیا کوچیک نیست خیلی خیلی کوچیکه!

۰۰۰۰)پارسال امسال چه زود تکرار شد ، شاید به قمری گذشت! شایدم همچنان باید منتظر بود .

۰۰۰۰۰) خودم اینجوریم که این پست اینوریه! 

التماس دعا
یازهرا(س)

 

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:17 توسط میّت| |

 

 بسم رب مادر سادات(س)

.....

پی نوشت:

۱،۲،۳و....n ) دشمن تقاص کشته های بدر و خیبر

بگرفته از زهرا به پیش چشم حیدر ....

دستام میلرزن...روحم خسته ست...چشام غصه شونه!!!... اصلا نمیخواستم بنویسم....بهم ریخته بودم.... نه برای این روزا.... پارسال محرم هم همین توهم و زدم.... شاید اسمم نباشه!!!
اینجا رو داشتم.... زمانی...

سپردم به خودش که میدونم چش نداره منو ببینه... دنیای به این بزرگی.... وقتی شبیه هیش کی نباشی.... وقتی همه هستن و تو نیستی... همه اذیت میشن... شماها.... دور وبریام.. اینو که پارسالم گفتم.... منتظر دروغگو....کبوتر!! بی آشیونه... محبان مهدی(عج)...قول... کلاس کنکور.... تسبیح آبیم.... میلاد حضرت معصومه(س)... کما.... قلاویزان... کما.... فاطمیه....عرفه... عین یا حا... بهشت رضا....سید...منتظر بی خاصیت....سقاخونه...گل.... پروانه....شمع.....آب و دونه.... وقتی نفس میزنم یا میزنه قلب من!!!.... چهارشنبه....غریب....شلمچه...صحن انقلاب...ح م... این همه آدم... فکر کن به معنای فکر کردن!!! تنها....

حرفهای نگفته ای دارم
زخم های شکفته ای دارم
بی قرارم علاج ان سفر است

مرهم زخم عاشقان سفر است
پیش چشمم پرنده پر پر شد
عالمی دشمن کبوتر شد.

همین!

یا زهرا(س)

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:41 توسط میّت| |

هو السّتار

.....

سردار دوباره دشنه بردار
آن سو همه نهروانیانند
یک عده به فکر کیسه هاشان
یک عده به فکر نام و نانند

سردار دوباره دشنه بردار
در شهر کسی به فکر گل نیست
بر سنگ مزار
حاج همت
جز رقص صدایی از دهل نیست

سردار ببین چگونه قرآن
بر نیزه به رقص و پاره پاره است
سردار ببین دوباره اینجا
شبها چه سیاه و بی ستاره است

سردار بگو که لب ببندند
نامرد مترسکان گمراه
ها میشنوی؟ صدای گریه است
انگار علی نشسته بر چاه

پی نوشت:

۱) ۸ سال پیش نوشمتمش تو دفترم....وقتی آدم بودم

۲) رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم....
شهر مجاز از همه اونا که نیستن ولی فکر میکنن که هستن! همه اونایی که فکر میکنن آدم هستن ولی نیستن... همه اونا که فکر میکنن زنده هستن ولی نیستن.... همه اونا که فکر میکنن خدا هستن ولی نیستن!!!!

۳)عزت نفس.....

میگن آبروی مومن برا خودش نیست .... این آبرو هم امانته.... امانتی مثل جسمت که باید خوب ازش مراقبت کنی...برا همینم دستور دادن  نباید به کسی اجازه بدی غیبتت و بکنه.....وای به حال اونا که امانت خدا رو از دیگرون به غارت میبرن.... 

۴) و وقتی همه جا تاریک میشه :
و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شي قدرا.

و : الیس الله کاف بعبده؟!!

۵)ديده در آينه صبح تو را ميبيند ....

۶) فکر کردم شاید اشتباه گفتم ولی  : در همین نزدیکی تاریخ تکرار خواهد شد..... قانون دنیاست! هرطور که فکر کنی زندگی میکنی.... ما تکرار همیم؟ مگه نه؟

۷) اینجا که عجیب فاطمیه خاموشی است......

التماس دعا
یازهرا(س)

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط میّت| |

 

هوالمحبوب

شمع بود ، گل بود و پروانه.... 
پروانه ولی بی بال بود و هرکاری کرد نتونست  دور شمع بچرخه...

گل ها تو دست خشک شد ، شمع داشت میسوخت و پروانه همچنان بی بال و بیدل....

 

پی نوشت:

۱) از پرده برون آی دلم غرق تماشاست..... تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

۲)کامنت خصوصی رو برا چی گذاشتن ها؟

۳) شمارش معکوس!

۴) همه چی به اضافه م ن ، وَ با هم هیچی نیستیم!

۵) "من ستایشگر آن معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را" استاد شهید مطهری....

۶) از همون اول هم زور میگفتم! کلاس پنجم یه شعر درپیت گفتم و بچه ها رو مجبور کردم به عنوان سرود روز معلم اینو باید اجرا کنید بایدددددددددددددددددددددددددددددددددددد! و اجرا شد با دعوت تمامی معلمای مدرسه!

۷) ...

۸) خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز م ن!

۸) بیدلی در همه احوال خدا با او بود... او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد

۸) تولدت مبارک زهره.

۸) نباید همیشه مثل همه بود! جا به جا... عقب و جلو... پس و پیش..... هرجور بدتره بهتره!

۸) مقدمه ای  عادی ! مثل پارسال... بر میگردم.... خسته شدم از مرگ

۸) م ا د ر م مثل گل یاس...بدنش ضعیف و حساس.... هرکسی ببوسه دستاش... می مونه جای نفسهاش...!

۸)  مولا جان ، هرگز نگویمت که بیا دست م ن بگیر... گویم گرفته ای مبادا رها کنی....

 
التماس دعا
یازهرا(س)

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:36 توسط میّت| |

 

میداد سحری بوی تنت را

 از باد شنيدم خبر آمدنت را

   صد مصر پر از يوسف و يعقوب ندارد

      ای گمشده ام ! رايحه ی پيرهنت را

 

پي نوشت:

۱)صرفا جهت خالي نبودن عريضه! (تا امروز)
۸) چه روزهایی بود... گذشته رو میگم....م ن .... تو ...شما .... ايشون... همتون!
۸)داشتم می دویدم.... وحشتناک بود.....تموم اختیارم و گرفته بودن.... دم در ایستاد با صداش بیدار شدم .... نوشتی خود درگیرم ... کاش واژه ی دیگه ای پیدا میکردم تا جوابم مثل نوشته ی تو تکراری نباشه... آخرين بار آذر ماه بود ميلاد امام رضا(ع) .....  فردا .....یادم بیار  زودتر گل بخرم! ... مثل شمعهامون( چهارشنبه ها رو میگم!!) به یاد ....  
۸) بخون دو سال پیش این روزا....م ن ... پیش دانشگاهی.... سارا و اشکایی که تو چشاش حلقه زد  و .... اعتراف ------ يادته چه روزايي بود.... بخون شاید آروم شدی... و امام رضا (ع) و اون دو دوستي که هر روز با هم بودند  و بقيه ديگه ا ون دوتا رو با هم نديدن ....  شاید وقت نشه دیگه با هم حرف بزنیم!

یادتان باشد اگر باران گرفت
دعایی به حال بیابان کنید.....
يا علي

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:48 توسط میّت|

 بسم الله الذی یحیی و یمیت

حرفم تازه نیست ... مهم نیست که چی فکر میکنن.... دیگه هیچ کی مهم نیست ...

 خسته راه نرفته ام.......یا مولا مددی

خوشا پر گشودن پرستو شدن...... از وسط ... از اول ... از آخر ..... شروعش مهم نیست که بخواد تموم شدنش مهم باشه...

همین

پی نوشت:

۱)دل من  
در دل شب 
خواب پروانه شدن می بیند.....

التماس دعا
یا امام جواد(ع)

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:11 توسط میّت| |

هوالحيّ

دستم که خورد و اتفاقي ساقه ش شکست کل ذهنم و زير و رو کردم  به دنبال دلیل ... پیدا شد....
امروز ... دیروز... فردا.... و امشب ...نزدیکتر از همیشه و م ن دورتر.....

 پی نوشت:

۱)سیلی طوفان و ساحل دیده ای ؟/ ماهی افتاده در گــِل دیـــــده ای ؟
دیده ای پــــرهای درهـــم ریخته ؟ / با ســـــپیدی ســـــــرخ را آمــیخته
سرو را گاه نشستن دیده ای؟ /شاخه را وقت شکستن دیده ای ؟
سینه ام آتشــــفشانی می کند/ شـــــعر امــــا بی زبانی می کـند
زهره را یک خواب راحت دیده ای/بازی نـــیش وجـــــــراحت دیده ای....

۲) راستي چرا  عمر گل ها همیشه کوتاه است.....؟ 

۳) فهميدني نيست!

التماس دعا
ياامام رضا(ع)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:53 توسط میّت| |

هوالدائم

 " خیلی وقته گفتنی ها گفته شدن ، پس سکوت بهترین حرفه برای شنیدن "

پی نوشت:

۱)گلهام پژمرده شدن و تو باز هم نیومدی....
چه خنده داره که همون یه روز جمعه ای که برات کنار گذاشته بودم و هم آوردم تو بازی!!!
اینجا شب و روز یکیه....
شب تاریک و نفرین شده....
روز هم مثل شب وحشتناک!!!
و تموم دنیا مچاله و ذهن م ن از اون مچاله تر زیر این همه واژه تکراری که گاهی بی هدف فضای ذهنم و اشغال کردن...

۲) می بینی ؟ هنوز هم غربتش دیدنیست:

چرا اینگونه با محنت قرینی / مگر من مرده ام خانه نشینی / اگه قدر تو رو مردم ندونن / برای من امیرالمومنینی....

التماس دعا
یا امیرالمومنین(ع)

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:58 توسط میّت| |

هو الامان

دوش در لحن سکوتش غم جانکاهی داشت
غربتش در دل ماتم زده غوغا میکرد
گویی از صحبت ما نیز به تنگ آمده بود
داشت با مادر خود فاطمه نجوا میکرد
حتم دارم دل اگر از پی نجوایی رفت
تربت گم شده ی فاطمه پیدا میکرد.....

یاد اون قصه افتادم که یه روز به همه آدما یه شاخه گل دادن و گفتن فردا شب سر ساعت ۲ باید تو فلان بیابون همتون این گلا رو بکارید تا این بیابون سرسبز و آباد بشه و  ثمر بده شرطش اینه که شما سر موعد مقرر به وعده تون وفا کنید..... شب بود ... م ن خسته بود.... با خودش گفت  بقیه هستن حالا یه نفر نباشه به کجای عالم بر میخوره.... صبح که شد نه از سرسبزی خبری بود و نه از گلای کاشته شده....
همه خسته بودن !!!!  


خداییش موندم با خودمون چه کردیم....
میترسم از حرف زدن ...
میترسم از شعار زدن ...
 و رسما بهم برخورده که بین علم و عمل اینقدر فاصله هست....

پی نوشت :
۱) امام علی علیه السلام: بد تجارتی است که دنیا را بهای خود بدانی.
۲) بقيه هستن که اين توهين ها رو محکوم کنن م ن فعلا خسته مه!!!!

التماس دعا

یا رسول الله(ص)

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:4 توسط میّت| |

هو الرئوف

 میخواستم تو را خورشید بنامم- از روشنایی منتشرت- دیدم خورشید سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری دور سر عالم میچرخانی و در صندوق مغرب می اندازی  بدین سان استواری جهان را تضمین میکنی

می خواستم نام تو را ابر بگذارم -از شدت کرامتت- دیدم که ابر دستمالی است که تو با آن عرق های آسمانی ات را از جبین می سایی و بر پبشانی زمین های تبدار می گذاری

میخواستم تو را آسمان بخوانم- از وسعت آبی نگاهت- دیدم که آسمان سجاده کوچکی است که تو برای عبادت مدام زیر پا می افکنی

میخواستم تو را اقیانوس صدا کنم- از بی کرانگی ات -دیدم که اقیانوس جرعه آبی است که تو به لبهای عطشناک زمین بخشیده ای

میخواستم تو را نسیم لقب دهم- از لطافت و مهربانیت- دیدم که نسیم فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس میکنی

به اینجا رسیدم که :

زیباترین و زیبنده ترین تام همان است که خدای برای تو برگزیده است ای کریم ترین بخشنده روی زمین.

ای جواد!

پی نوشت:
۱)
دست بر زمین کوبید سر به آسمان بلند کرد و مدتها غرق در تفکر شد...فکر به انچه که با مادرش کردند - محکم و مطمئن و قاطع گفت : اما والله لاخرجنهما ثم لاحرقنهما ثم لاذرینهما تم لانسفنهما فی الیم نسفا.....
۲) برگرفته از کتاب مهربانترین آسمانی.
۳)سر زمستی بر نگیرد تا به صبح روز حشر/هرکه چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:34 توسط میّت| |

بسم رب الشهيد

هنوز هم تموم نشده .... هنوزم وقتي رو زمين صاف ميشينيم موجاي جاده رو حس ميكنيم.

هنوز هم وقتي سكوت ميكنم حسي غريب همه وجودم و ميگيره

هنوزم وقتي به عقب بر ميگردم هيچي ندارم برا گفتن

و هنوز كه هنوزه جا موندم..... از همه چي و همه كس

مونده بودم چي بخوام و چي بگم.... امسال هم دوكوهه ما رو جا گذاشت....

به قول فاطي :

دوكوهه را شهيدان ميشناسند
شهيدان را شهيدان ميشناسند!!!!

 اين همه صحنه قشنگ قشنگ اين يه صحنه بدجوري به دل ما نشست!!!!!!!

حضرت آقا فرمودند : "شهدا ستارگانی هستند که با آنها هرگز راه را گم نمی کنیم"

واي بر آنان كه با وجود چنين ستارگاني باز هم از شب تاريك هراسانند....

پ.ن:
۱)متناي به درد بخورمون و تو وب گروهي مينويسيم .
۲) راستي همچنان نسيمي جان فزا مي آيد....
  

التماس دعا
يا جده سادات (س)

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:10 توسط میّت| |

هوالشاهد

 امام علی علیه السلام فرمودند :

مواظب افکارت باش که به گفتارت تبدیل می شود.
مواظب گفتارت باش که به کردارت تبدیل می شود.
مواظب کردارت باش که به عادت تبدیل می شود.
مواظب عادت باش که به شخصیت تبدیل می شود.
مواظب شخصیت باش که به سرنوشت تبدیل می شود.


غارت زده آن نيست که اموالش را ربوده اند غارت زده من حسينم که برادري چون حسن را از دست دادم ...

 



ديدار تو خوب است ولي دلچسب تر از آن

اين است که در لحظه ديدار بميرم......

نذر تو.....

پي نوشت:
دستام به قلم نمیره و زبونم به حرف زدن...
میخواستم برای فردا نحس ترین روز عالم پست بدم ولی.......
 

هیچی......

میخواستم وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف انچه میخواستم گذشت!!!!

مولا مددی

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:44 توسط میّت| |

هو الامان

نوشتم :

ترسم تو بیایی و م ن آن روز نباشم

چقدر دلم از این مصرع گرفت....

گفته بودم توبیا ما نبودیم هم خیالی نیست.... دروغ گفتم

 هرجا رفتم نبودی

ما رو قابل نمیدونی...... کاش با بی سر و پایی نفسی بنشینی!!

خدایا چقدر خسته م...

اربعین چه نزدیکه.....

مولا جان ؛

اگرچه پر گناهم ولی به کار آیم
برای طی زمستان زغال هم خوب است


 پي نوشت :
عشق تو مرا"الست منکم ببعید"
هجر تو مرا"ان عذابی لشدید"
بر کنج لبت نوشته "یحیی و یمیت"
"من مات من العشق فقد مات شهید"

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:55 توسط میّت| |

هو الحبيب

 

از سمت حرم شنیده ام می آید

با تیغ دو دم شنیده ام می آید

بگذار به انتظار او بنشینم

با گوش خودم شنیده ام می آید

نميدونم چرا اينقدر بايد جمعه هام شلوغ باشه ، چرا اينقدر با دنيا درگير باشم که نفهمم روز جمعه اي که گذشت ميتونستيم به تو برسيم

امام مهدی (عج) :« و ما را از ایشان چیزی محبوس نکرده است مگر اعمال ناپسندی که از ایشان به ما میرسد


کمي پراکنده :
 
« ....روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :  می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .
گنجشك گفت : لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.
سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت : و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كر د »
 

*هرسال اين موقع  یه هفته وقت ميزارم که سال گذشته م و مرور کنم... و هرسال بیشتر دلم برا خودم هم تنگ ميشه هم ميسوزه ....
*فردا وقت شروع  دوباره ست طبق روال هر سال.... و م ن، هم خوشحالم و هم نگران 
*ميلاد امام محمد باقر(عليه السلام) و بهتون تبريک ميگم
*تولد خودم و هم به همه دوستام تبريک ميگم ، اميدوارم بتونيد دوستاي خوبي برام باشيد!
*  این دوست خوب نجوای شبانه ازم خواسته بود که برا آقا بنویسم ولی چه میتواند کرد بی سعادتیست دیگر!
*ترقی میکنند مردم به بالا~~~~~تو از بالا به پایین میترقی! (اینم  واسه تو )

التماس دعا يه کمي زياد
يا ام الائمه(س)

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:36 توسط میّت| |

هو البرهان

خيلي وقته که ديگه حس و حال خوب نوشتن رو ندارم ، از دانشگاه بدم اومد اينا که م ن ديدم دارن جون ميکنن فقط واسه نمره گرفتن ! يه مشت نظريه هاي مزخرف که عملا به درد ما ها نميخوره .............
نمیدونم چرا پیدا نمیشه........ چقدر انرژی قرض بگیرم! اينا دارن خسته م ميکنن....م ن فکرام و میخوام


دم در روي برگه درشت نوشته شده بود که :

شرط حسيني بودن آن است که در عقيده مصلحت انديشي نکني

وگرنه يزيد هم در عمل ثابت قدم بود!

" حضرت آقا "

چقدر درگيرم!

عمر بن سعد(لع) ..... شمر(لع) ......

حر....... زهیر.......

م ن !!!!

بهشت زهرا(س) .....خوش به حال صفاشون:

اي که حسن تو را زوالي نيست

در دلم  بي تو شور و حالي نيست

خدايي ميگويمت تو بيا

ما نبوديم هم خيالي نيست!!!

يا ام الائمه (س)

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:21 توسط میّت| |

 

هو الامان

 کربلا شد چهره ها نيلي

خورد بر روي دختران سيلي

کم کم از يادمان مصيبت رفت

کربلا هم شد دو رو تعطيلي

نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:38 توسط میّت| |

 

" هو الامان "

 

آماده شويد حسين ابن علي (ع) هنوز در صحراي پر بلاي كربلا انتظار مي كشد تا يارانش در پهنه ي قرن ها نداي هل من ناصر او را لبيك گويند و با كاروان تاريخ به سويش بشتابند. شهيد آويني

پي نوشت:

۱-مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ / چرا که وعده تو کردي و او به جا آورد....

۲-اي باد خنك مخور بر رخ سقا
من ساقي اين لشكر و انگشت نشانم

 ۳- کربلا شد چهره ها نيلي /خورد بر روي دختران سيلي/کم کم از يادمان مصيبت رفت/کربلا هم شد دو رو تعطيلي

يا قطيع الکفين(ع)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:45 توسط میّت| |

 

بسم رب الشهيد

   مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ

                    چرا که وعده تو کردي و او به جا آورد....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:30 توسط میّت| |

 يا قديم الاحسان

 

 استاد داشت در مورد علائم اولیه و ثانویه و نهایی کمبود آب در کودکان شیرخوار صحبت می کرد و این که در نهایت کمبود آب و تشنگی باعث مرگ کودک می شود. در همین حین صدای گریه چند نفر از دانشجوها را شنید. پرسید: چرا شما گریه می کنید؟ یک نفر قضیه كربلا و تشنگي حضرت علی اصغر را برای استاد غیرمسلمان تعریف کرد. استاد که قضیه برایش جالب شده بود پرسید: خب بالاخره به او بچه آب دادند یا از تشنگی مرد؟ ... صدای گریه بلندترشد      

پ ن : از وبلاگ مشترک مورد نظر                                                                

                         

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:59 توسط میّت| |

يامن هو اقرب اليّ من حبل الوريد

اميرالمومنين  علي عليه السلام فرمودند:

همانا  در علمي که فهم نباشد  خيري نباشد

همانا در خواندني که تدبر نباشدخيري نباشد

همانا در عبادتي که تفکر نباشد خيري نباشد

اصول کافي ج ۱ ص ۴۴

التماس دعا

باشد که محرّم محرم شويم!!!

پ ن : حاج احمد زنده است!

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:59 توسط میّت| |

خدا خيرت دهد يارا طلسمم كرده اي باطل

كه هر وقت گم كنم ره را به نيروي تو مي آيم....

......

اي كه مرا خوانده اي راه نشانم بده!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:25 توسط میّت| |


Design By : Night Skin