شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
هو الحیّ هفتادو دو سرمیخواهد بچه بازی است مگر جگر میخواهد.....
.... و مشکهایشان پر بود و سپاه تشنه.... سیرابشان کردند.. . . الله اکبر..... حی علی الفلاح....بشتابید به سوی رستگاری.... الله اکبری فاصله بین شقاوت و سعادت..... لشگر اقتدا کرد و حر رستگار شد...... یا علی

اينسان نبود
و آن كه بايد از آتش ميگذشت
ابراهيم بود
بنا نبود كه هاجر
بنا نبود كه اسماعيل
با زخم بمبهاي فسفري غرب
دوباره بگذرد از آتش
و ما چه تلخ رها كرديم
اين همه اسماعيل را
به امان خدا
و اين همه هاجر را
بي آب و نان
و آن كه نقش ابراهيم را بازي ميكند
نمرود است!
هاجر دو روز وقت دارد
كه رأي خود را پس بگيرد و
نفرين كند اسماعيل را
نه چشمهاي جوشيد از قطعنامهها
تنها كانادا
حمايت كرد از پپسي كولا
تنها مبارك لگد شد
تنها هر روز مرده باد شنيديم
تنها خبرگزاري اشك
پنج هزار خبر داد...
و چاه ويل خبرها پر شد
در اين نمايش خونين
قصاب
انگشت كوچك خود را بريد
به اشتباه
و سازمان ملل
به اتفاق آراء
چسب زخم فرستاد!
براي هر پنج انگشت قصاب!
و بيست روز گذشت
هنوز سيزده روز مانده
تا عقبنشيني قصاب!

| Design By : Night Skin |


