شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همین چند وقت پیش بود که براش نوشتم و آرزو کردم اون چیزی که به عجیب امروز و امشب نشسته بودم یاد این شعر افتادم: ای ساربان اهسته ران.... کارام جانم می رود... روح و روانم می رود.. آرام جانم میرود.... نیمه رمضونم نزدیکه... ربط داره به اونا که نوشتم ولی میدونی جالب اینجاست که خودمم بی بر سینه ما صفا بده زهرا جان بر دیده ما جلا بده زهرا جان بر دور سر حسن بگردان چیزی آن را صدقه به ما بده زهرا جان ..... سرو ته که نداره !!! ته نوشتش: نمیدونم چرا اینجا اینقدر راحت میتونم حرفام و بگم..... شاید چون نمیتونم حرف بزنم!!!! یاد حال و هوای جمله سر در وبلاگ افتادم!!! عجب چقدر دوست دارم صداش کنم... یهویی شد!!! التماس دعا یا.... بی خیال... بازم استرس کنکور!!! چه خوشحال کننده بود دیدن نتیجه کنکور امسال!! فعلا شدیم دو تا!!! م ن و اونی که الان مکه ست و دلم براش لک زده!!! یک ماهی هست که به روز نیست نه خودم نه شهر ماه! سه تا میوه اسمشونم بلد نبود فقط خوش مزه بودن!! میگفت گفتم از باغ مون چیدم!!! شایدم اونجا که گفت کوچه تون پر چاله چوله بوده واسه غصه های الکیه!!!! بازم گفت شما پشتیبان میخواین ، گفتم پشتیبانی که راه و باز کنه نه اینکه با تابلوی جاده مسدود است! ما رو برگردونه!!!!!!!!!!!!! ماه رمضون امسال خیلی خوب شروع شد ! میخوام برگردم..... آف جالبی داشتم: يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست. ساعت بعد حساب داريم! ته نوشت : جملات بالا هیچ ارتباط معنایی خاصی با هم ندارن نوشتم برا کسایی که اینجا رو براشون نگه داشتم!!!
تو این شبا التماس دعا یازهرا(س) وقتی اینجا رو ترک میکنم که از همه بریده باشم!!!!!!!!!! دلم مونداون بهش برسه...دیگه روم نشد ازش بپرسم از اون چیزی که تو دلم جا موند....دل دیوونه شده!!! می فهمی که...دلم نمیفهمم ربطشو...دلم میخواد یکی باشه با هم گریه کنیم اونم از روی دردی که درد باشه!!! کاش معنیشو بفهمم.....دلی بود....

| Design By : Night Skin |


