تبليغاتX
شهر بی ماه


شهر بی ماه

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

هو الحبيب

 

از سمت حرم شنیده ام می آید

با تیغ دو دم شنیده ام می آید

بگذار به انتظار او بنشینم

با گوش خودم شنیده ام می آید

نميدونم چرا اينقدر بايد جمعه هام شلوغ باشه ، چرا اينقدر با دنيا درگير باشم که نفهمم روز جمعه اي که گذشت ميتونستيم به تو برسيم

امام مهدی (عج) :« و ما را از ایشان چیزی محبوس نکرده است مگر اعمال ناپسندی که از ایشان به ما میرسد


کمي پراکنده :
 
« ....روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :  می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .
گنجشك گفت : لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.
سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت : و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كر د »
 

*هرسال اين موقع  یه هفته وقت ميزارم که سال گذشته م و مرور کنم... و هرسال بیشتر دلم برا خودم هم تنگ ميشه هم ميسوزه ....
*فردا وقت شروع  دوباره ست طبق روال هر سال.... و م ن، هم خوشحالم و هم نگران 
*ميلاد امام محمد باقر(عليه السلام) و بهتون تبريک ميگم
*تولد خودم و هم به همه دوستام تبريک ميگم ، اميدوارم بتونيد دوستاي خوبي برام باشيد!
*  این دوست خوب نجوای شبانه ازم خواسته بود که برا آقا بنویسم ولی چه میتواند کرد بی سعادتیست دیگر!
*ترقی میکنند مردم به بالا~~~~~تو از بالا به پایین میترقی! (اینم  واسه تو )

التماس دعا يه کمي زياد
يا ام الائمه(س)

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:36 توسط میّت| |

هو البرهان

خيلي وقته که ديگه حس و حال خوب نوشتن رو ندارم ، از دانشگاه بدم اومد اينا که م ن ديدم دارن جون ميکنن فقط واسه نمره گرفتن ! يه مشت نظريه هاي مزخرف که عملا به درد ما ها نميخوره .............
نمیدونم چرا پیدا نمیشه........ چقدر انرژی قرض بگیرم! اينا دارن خسته م ميکنن....م ن فکرام و میخوام


دم در روي برگه درشت نوشته شده بود که :

شرط حسيني بودن آن است که در عقيده مصلحت انديشي نکني

وگرنه يزيد هم در عمل ثابت قدم بود!

" حضرت آقا "

چقدر درگيرم!

عمر بن سعد(لع) ..... شمر(لع) ......

حر....... زهیر.......

م ن !!!!

بهشت زهرا(س) .....خوش به حال صفاشون:

اي که حسن تو را زوالي نيست

در دلم  بي تو شور و حالي نيست

خدايي ميگويمت تو بيا

ما نبوديم هم خيالي نيست!!!

يا ام الائمه (س)

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:21 توسط میّت| |

 

هو الامان

 کربلا شد چهره ها نيلي

خورد بر روي دختران سيلي

کم کم از يادمان مصيبت رفت

کربلا هم شد دو رو تعطيلي

نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:38 توسط میّت| |


Design By : Night Skin