تبليغاتX
شهر بی ماه


شهر بی ماه

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

« بسم رب الشهید »

تويي قبله دلها
و ما مُحرم اين کعبه و مبهوت تماشا
همه قطره تو دريا
همه پست و تو بالا
همه خار و تو اسطوره گلها
تويي قبله دلها
تو غريب الغربايي و معين الضعفايي و به هر درد دوايي
تو خداوند سخايي
فقيريم و عشق است فقيري،که تو حج فقرايي
تو جاناني و سلطان
تو گوينده قرآن
رضا جان، همه خار و خس جوي تو هستيم
نه فقط ما که گداي کرم توست هزاران چو سليمان
و عجب نيست اگر موسِي عمران به ميان حرم تو بشود خادم و دربان
و عجب نيست که اگر عيسي مريم ز دو چشمان تو جان گيرد و او بر تن اموات دهد جان
و عجب نيست که جبريل امين خاک در کفش کَنت را ببرد بهر تبرک به جنان
و عجب نيست ز عشق تو شود آتش دوزخ چو گلستان
و عجب نيست ز مهر تو شود کفر مسلمان
عجب اينجاست که با اين جبروتت شده اي ضامن آهوي بيابان
و عجب نيست همان آهوي وحشي که تو ضامن شدي از لطف و کرامت
شود ضامن مردم به قيامت!!!
سلام اي پسر حضرت زهرا
تويي شاه و اميرم
همه آرزويم ، بوسه اي از خاک ضريح تو بگيرم
و همان لحظه بميرم
که آرام شود اين دل زارم
آقا ،قرارم ،نگارم ،همه دار و ندارم
ببين گشته خزان فصل بهارم
و من عبد در کوي تو گشتم که بيايي به کنارم
و يا پا بگذاري به روي خاک مزارم
اگر چه که من اين مايه ندارم
ولي آرزو دارم
که بيايي دم مرگم به کنارم
و يا پا بگذاري به روي خاک مزارم
و همان لحظه سر از خاک برآرم
و دو دستم به روي سينه گذارم
و بگويم : سلام اي پسر حضرت زهرا...


التماس دعا
یا زهرا

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 1:43 توسط شهردار شهر ماه| |

« بسم رب الشهید »

زانوهاش و بغل گرفته ! چشای بارونیش به یه گوشه خیره شده...
- حسنم ! بابا ، چی شده ؟ کجا رو نگاه میکنی؟
گوش داد ، زیر لب یه چیزی  میگه :
- ای در ، ای در نیم سوخته ، چی میشد ، چی میشد تو این یه دونه میخ و هم نداشتی!!؟؟

 

چه صبری داشت ! دم در واساده ، دو دل ، چیکار کنه ! مادر پشت در ، یه عده وحشی اونور...
وای مادر
اینور حسین و زینب دارن نگاه میکنن ، یه لحظه تصمیمش و گرفت ، داداش بزرگتره ، تندی برگشت دو تا دستاش و جلو چشاشون گرفت تا نبینن...

دستش تو دست مادر ، همچین با غرور راه میره ، یه نامرد از روبرو اومد ، یه لحظه....
کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی
وای بر ما سخن از مادر ما میگویی....


گفتم از امام حسن علیه السلام بنویسم جز یاد مادر هیچی به دلم نیومد.

و در سینه غمی بنهفته دارم.......

حالا دیگه فقط 3 روز مونده ...

مه رم نمی مونه سینه زنای فاحسنیه میزنیم پشت بقیع با ما

ش گریه کنای فاطمه

التماس دعا
یا زهرا

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:44 توسط شهردار شهر ماه| |

« بسم رب الشهید »

حرفی برا گفتن نمونده.....
هیچی به جز این : چه میشود بشود حالم، چو حالت خوش یارانت....
کجا بودیم ؟ کجا رفتیم؟  اصلا چرا رفتیم ؟ ....
و هزاران سوال دیگه... فقط اینا یادمه....

اروند:

موج مزن آب فرات....

شلمچه :

چادر خاک آلود تو بغض منو وا میکنه...... به جای تو  زینب تو در و به روم وا میکنه

طلائیه :

طلایه گو سخن با نام زهرا .....که تنها مانده ام تنهای تنها
فدک دادم که نامحرم نبیند ... به ره رخسار در چادر نهانم.... ولی نامحرمم سیلی چنان زد....

دوکوهه :

مرغ دلم پر میزنه ز سینه...... سرگردونه میخواد بره مدینه..... همونجا که مهدی میره شبونه... روضه برای مادرش میخونه.....

فکه :

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین..... دست و پا میزند حسین ، زینب صدا میزد حسین....

شرهانی:
دیروزش صبح بچه های تفحص روضه حضرت رقیه سلام الله علیها خوندن ، وقتی میخواستن طبق عادت هر روزشون برن ورزش صبحگاهی به قول خودشون یه سری مسائل پیش اومد که بهم خورد رفتن برا سر کشی ... اولین بیل و که تو زمین زدن یه تیکه کاغذ بالا اومد رو یه کلوخ چسبیده ، روش نوشته بود :
شام غریبان.... یه شهید با هویت ... السلام علیک یا رقیه الحسین علیه السلام

بچه ها فقط  ۵ روز دیگه مونده. ، فقط ۵ روز...

التماس دعا


یا زهرا

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:0 توسط میّت| |

« بسم رب الشهید »

مسیجش به دستم رسيد :
دارم ميرم ، برام دعا کن ، دعا کن آدم شم و برگردم....
جوابش و دادم.گفتم:باشه برو برات دعا ميکنم کلي معرفت جمع کني با خودت بياري ، ولي وقتي رسيدي اونجا از قول من بگو : اين رسمشه ؟؟!؟ عيبي نداره ، ما هم خداي داريم....
چند ساعتي که گذشت يکي از بچه ها زنگ زد : آماده شو ميريم ! گفتم : کجا ؟ گفت همونجا که دل هر سه تامون ميخواست...



میریم ولی دعا کنید بمیریم و برگردیم !!
آخه تا نمیریم زنده نمیشیم!
راستی ، اگه رفتین شرق دجله یا جزیره مجنون ما رو هم دعا کنید.

یا زهرا

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 2:2 توسط میّت| |

« بسم رب الشهيد »

سرگرم بودم با کتاباي تو کتابخونه، نميدونستم دنبال چي ميگردم، يه لحظه ديدم نشستم رو زمين و دور و برم پر از کتاب ( طرح پياده کردن کتابخونه براي سهولت در گزينش کتب مفيد و مورد نياز ، پيام : ايشالا رتبه 1 کنکور تجربي مال خودمه )
يکي از کتابايي که ديدم اين بود : بحث فقهي پيرامون آيينهاي ايران باستان...عزم رو جزم کرديم برا خوندنش که اي همچينيا مفيد بود. از اونجا که ما هم بچه مثبت!!! ( آيکون پينوکيو) گفتم بيام تو وبلاگم يه گوشه هايي از مطالبش و بنويسم که بقيه هم استفاده کنن.
بين مردم ما رايجه که از نوروز به عنوان عيد نوروز ياد ميکنن در حالي که اعتبار يک روز معين از سال به عنوان عيد به معناي حقيقت لغوي و شرعي و نه مجازي (مجازي: اشاره به اين روايت که هر روزي که در آن گناه نشود عيد است) منوط به اذن شارع مقدس ميباشه در غير اين صورت چنين اعتباري تشريع حرام به شمار ميره.در مورد شرعي دونستن نوروز ممکنه به برخي روايت مراجعه کرد ولي با توجه به شواهدي هيچکدوم از روايات نه از حيث سند و نه از حيث متن حجيت نداره.

در کتاب اوستا آمده که :
« زرتشت کسي است که عيد نوروز را برپا دارد . واجب است در اين روز زرتشتيان لباس هاي نو خود را بپوشند و خود را بوسيله بهترين عطرها خوشبو سازند و آنان مي بايست 13 روز بازار ها را تعطيل کنند و با هدايايي به ديدار يکديگر بشتابند. در عيد نوروز هفت مورد از خوردني هايي که با حرف سين شروع مي شوند را براي جلب رضايت و خوشنودي خدايان آسمانهاي هفتگانه مهيا سازند و نيز ماهي براي خداي ماهي ها  و آب براي خداي آب و سبزه براي خداي سبزه و چراغي براي جلب رضايت خداي آتش..» 
 ابن شهر آشوب مازندراني در کتاب المناقب روايت کرده که منصور دوانيقي از امام کاظم عليه السلام تقاضا کرد تا در مجلس جشن نوروز براي تهنيت گفتن حضور يابد و هدايايي که مردم مي آوردند قبول نمايند.امام اين تقاضا را رد نمود و فرمود:« همه اخباري که از جدم رسول الله رسيده است بررسي نمودم ولي روايتي درباره اين عيد نيافتم و اين عيد سنت فارس است که اسلام آن را محو کرده است به خدا پناه ميبرم از اينکه چيزي را که اسلام محو نموده احيا نمايم.»
 امام صادق عليه السلام  فرمودند:
« خداوند به پيامبري از پيامبران خود وحي نمود که به مومنان بگو که در لباس و خوراک و آداب و رسوم دشمنان مرا سرمشق قرار ندهيد که اگر چنين کنيد شما هم دشمنان خدا محسوب ميگرديد.»
از اونجا که ما شيعه و پيرو ائمه عليهم السلام هستيم بايد در کوچکترين موارد هم از اون بزرگوارا تبعيت کنيم. از اين روايات ميشه فهميد که اعمالي مثل به ديدار هم رفتن و هديه دادن و صله رحم تا وقتي مطلوب و مورد قبول شرع هستند که عنوان محرمي  از قبيل ترويج و احياء سنن گمراهان و مشرکان نباشه چون انکار منکر واجب نفسيه . پس ترويج بدعتها منکره و حتي اگه صله رحم باشه حرامه و خدا از حيث معصيت عبادت نميشه.

نظرات علما در خصوص نوروز و مراسمات ويژه اون:
امام خميني (ره):
در اواسط فروردين 62 متني از سوي دفتر به منظور پاسخ و تشکر از تمام کساني که به مناسبت نوروز و يوم الله 12 فروردين براي حضرت امام(ره) تلگراف و پيام تبريک فرستاده بودند تهيه شده بود و متن مزبور جهت تصويب خدمت امام(ره) قرائت شد در متن کلمه عيد نوروز آمده بود حضرت فرمود : کلمه عيد را حذف کنيد.
آيت الله مکارم شيرازي (دام ظله):
مراسم خرافي سيزده بدر را من بررسي که کر دم ديدم سرچشمه اش از نظر تاريخ بر ميگردد به اصحاب الرس که در قرآن به آن اشاره شده است که مذهبشان بت پرستي بود . سيزده بدر يک سنتي است که از بت پرستان باقي مانده همانطوري که سنت مراسم شب چهارشنبه سوري هم که احترامي براي آتش قائل مي شدند سنتي از آتش پرستان است.
همين !

التماس دعا
يا علي

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 1:16 توسط میّت| |

« بسم رب الشهید »

بچگي هم عالمي داره ، گاهي وقتا که گذشته و بچگيمون  و مرور ميکنيم به چيزاي جالبي ميرسيم ،گاهي وقتا دلمون تنگ ميشه گاهي خنده مون ميگيره ، وقتي ديگرون هم از بچگيشون برات  حرف ميزنن بازم خيلي قشنگه.. بخونيد :

-  11 ، 12 سالش که  بود بهش گفته بودن شبا وقتي خواستي بخوابي اگه خوابت نبرد گوسفند بشمر ، نميدونم از رو چه حسابي شبا مي نشست حساب ميکرد تو اين کره خاکي چند نفر من و  ميشناسن آخه فرداي قيامت که روزيه که هر چي آدما تو دلشون پنهون کردن پيدا ميشه ، قراره آبروم پيششون بره ، اونجا همه ميفهمن من چيکاره بودم  ميشمرد يک :عمه طاهره، دو: عمه ليلا ، سه :عمو مصطفي ، چهار : دايي ، پنج: زن دايي ، دوستاي بابا، دوستاي مامان ،همکلاسيام ،معلمام و... يه بار شمرد تا 300 نفر....ولي ديگه  شبا از هول خوابش نميبرد.

از مدرسه اومده بود خونه ، تندي کيفش و رو زمين گذاشت و منتظر باباجونش...
- بابايي سلمان رشدي کيه؟
- واسه چي ميخواي؟
- ميخوام بدونم امروز يه جا اسمشو شنيدم!
بابا جون براش از سلمان رشدي گفت  از کتاب آيات شيطاني که نوشته از اينکه امام خميني (ره) فرمودند به مسلمونا واجبه هر جا ديدنش بکشنش ..از اون روز به بعد تو ذهنش نقشه ميکشيد ، واي چي ميشه من زودتر بزرگ شم ميخوام برم سلمان رشدي رو بکشم  ...اگه دستم بهش برسه..چقد بي ادب بوده... خدا کنه بميره... و با طرح هاي واقعا خنده داري که تو ذهنش داشت ... با خودش ميگفت من که دخترم چطوري ميشه ..با خودش کلنجار ميرفت تا اينکه  بالاخره راه حلش پيدا کرد ( اينجا نميگم راضي نيست! ) 
 
روز جمعه واسه بچه مدرسه ايها ،بعد کلي مدرسه رفتن يه  که تا لنگه ظهر بخوابن چقدر لذت بخشه. تازه به راه راست هدايت شده بود( تازه چادر سرش ميکرد !!!  )جمعه ها صبح زود از خواب بيدار ميشد و با اشتياق خودش و دوستش ميرفتن دعاي ندبه !!


خوش به حالش بچگي قشنگي داشته ، ميگفت :
 اونوقتا برام مهم بود من که ظاهرم بچه مذهبيه بايد درونم  هم خوب باشه ، بعضي وقتا که ميديدم روز خوبي نداشتم از خدا خجالت ميکشيدم وبا خودم ميگفتم تو که خوب نيستي غلط  ميکني ظاهر بچه خوبا رو به خودت گرفتي بدبخت اين يعني نفاق! حالم از خودم بهم ميخورد . گاهي وقتا بچه ها چه چيزا ميفهمن که ما بزرگترا نميفهميم ،کاش همونقدر که بچگيمون ميفهميديم الانم همينجوري بوديم البته ايندر مورد همه صادق نيست. ميدوني الان درسته قدرت اينو دارم که مسائل سختتري و حل کنيم ولي بازم معتقدم از نظر فکري بچگي بالا تر بودم.خیلی بده ، از بچگياي خودمم جا موندم!!!!
راست میگفت، خیلیا اینجورین حتی از خودشون هم جا موندن ، چه خوب بود قده بچگیای اون، این آدم بزرگا میفهمیدن ، میدونیم هرچی الان گناه کنیم فردای قیامت میان از نوک دماغمون در میارن بازم انگار نه انگار ، اون روزی که یوم تبلی السرائره یکی نیست بیاد جمعمون کنه . بچه ها حتی  مرام و معرفتشون از ما بزرگترا بیشتره ، حداقل اینقد فهمیده بود اگه طرف به مقدساتت توهین کرد باید اینقدر بی تاب باشی تا وقتی حقش و بزاری کف دستش .  راست راست برگشته سوالایی رو مطرح کرده که آدم شرمش میاد اونا رو بخونه ، اونوقت خیلیا ککشون هم نگزید.

طبق معمول همیشه تنها چیزی که میتونم بگم اینه:
 خدا آخر و عاقبتمون و ختم به خير کنه.

التماس دعا
يا علي  
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:20 توسط میّت| |


Design By : Night Skin