شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
... سرم و پايين مي ندازم كه نكنه نگام به نگاش گره بخوره ، ازش خجالت ميكشم ، كلي حرف داره برا گفتن ولي من هيچ وقت نخواستم بشنوم !! هميشه خواسته بهم كمك كنه ولي راه ندادم.توي اين مدت خيلي فكر كردم، ديدم چه ثانيه هايي كه به آرومي گذشتن و چه روزها كه به سرعت !!! ولي من ... شرمندگي بيشترين چيزي كه تو كوله بارم برام باقي مونده ..... يكي از قشنگترين و در عين حال سنگين ترين جملاتي كه اين روزا خوندم اينه: چشم زهرا سلام الله عليها به گناهان ما حساس است ، بيش از اين در بر او ميل به گناه نكنيم! كاش ميشد عمل كرد.كاش ميتونستي خودتو بين ديوارا محبوس كني. كاش مجبور نبودي آدما رو ببيني. كاش ميتونستي خونه نشين شي، دوست داشتم ميتونستم به حرفش عمل كنم.حالا اين منم و تصميمي كه بايد با آگاهي و تمرين به انجام برسه ، بايد!!! پيامبر (ص) فرمودند : بزرگترين ثروت سكوت است. .....سكوت ! واژه دل چسبي كه من بيشتر از هرچي بهش نياز دارم ، سكوتي همراه با تعقل !!از بس تو بيراهه پا گذاشتم خارهاي سرزنش تو پاهام فرو رفته ، حالا من موندم و خستگي راه و پاهاي تاول زده ، من موندم و دستاي لرزون و بغضي كه نفس كشيدن رو برام سخت كرده.... راستي ،مي شنوي صداي قافله ست!!! از دور تيغ خنجرشان برق ميزند معلوم شد معني شيب الخضيب چيست!! ديگه وقتي نمونده بايد رفت.... حسين مددي.... ياعلي سال ۱۳۸۴ : سال ۱۳۸۵: ديگه نه از كلاس خبريه نه ازمدرسه نه از امتحان نه از كل كل با مدير نه از شيطنتاي سر كلاس نه از همكلاسيام و نه هيچ چيز ديگه اي! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ديدن كربلاته آرزومون ميدوني به گور نره ايشالا آرزوي جووني!!!! امروز رفته بوديم جلسۀ ائتلاف مردمي رايحه خوش خدمت ! ( بخوانيد ستاد هاي مردمی! دكتر احمدي نژاد ) - چه خبر؟ الان ميگم عجله نكن... با بروبچ ( جناب آقاي ... و آقاي ... و ..... ) كه حدوداي ۴۰ ،۵۰ نفري ميشدن و منو دوتّا دوستام و یا به قول بعضيا>>> سه قلوها تحويل بازاري بود برا خودش ، اين چندمين جلسه اي بود كه از ما هم دعوت ميكنن بريم ولي من هرچي فكر ميكنم ميبينم همش حرفاي قبلي رو تكرار ميشه كه ما اينكارو كرديم اون كار و كرديم با اينكه ديگرون و مجلس قشنگمون در حق دولت كارشكني ميكنن ولي بازم ما ......... اووووووووووووو كلي حرف كه اون وسط ما ديگه فعل نوم را صرف كرديم و خميازه ها بود كه يكي بعد از ديگري مهمون صورتاي حضار مي شد.... بعد از سخنراني دو تا از آقايون مسئول نوبت به بقيه رسيد كه اظهار نظر كنن و پيشنهاداشون و ارائه بدن تا به دولت در راه رسيدن به اهداف عاليه ش كه يكي از اونا عدالت اجتماعي و زمينه سازي برا ظهور حضرت حجت(عج) كمكي كرده باشن........ ما هم كه كم نمياريم هييييييييييچ وقت.... جز اولين داوطلباي صحبت شديم كه خانوم .... گفتن نه حالا آقايون بفرماييد شما اول ، اينقده حرصمون گرفت كه نگو همه جلسه ها دعوتش ميكنن كه با هم ميشيم ۴ تا خانوم....خيلي هم با ما لجه ( البت به قول بچه ها همه { خانما} با ما لجن اين جمله تلقيني نيست واقعيتي تلخه كه گريبان گيره جامعه ماست.ماها هركاري انجام بديم پشت سر كسي صفحه نميزاريم... جلو روت قربوت صدقه ت ميرن ها ولي پشت سر...الله اكبر..آدم زبون نداشته باشه بازم باهاش کار دارن،حالا چه برسه به اينكه... ۲ ،۳ ساعت فك زدن و ما هم گوش داديم همچينيا بيكارم ننشستيم يه كمي ابراز وجود كرديم كه طبق معمول با شونصد تا احسنت و آفرين مواجه شديم .... همه حرفمون اين بود كه آقا هنر نكرديم هميشه دور هم جمع ميشيم و همش از خودمون و كارامون تعريف و تمجيد ميكنيم و گزارش كار ارائه ميديم پس بقيه مردم بوقن ؟ حالا كه شما اينقد لطف دارين يه بروشوري چيزي تهيه كنيد و در اختيار عموم قرار بديد تا بقيه هم بدونن با اين بودجه هايي كه بهتون ميدن چيكار ميكنيد ؟ جوابشون اين بود كه : نه نميشه همه حرفا رو واسه همه گفت ! همون روش سينه به سينه و شفاهي از همه بهتره. يه چيز ديگه هم بگم اينكه شايد باورتون نشه ما تو مركز يه استاني زندگي ميكنيم كه يه كتابفروشي پدر مادر دار نداره ، بهشون گفتم چرا بايد اينطوري باشه ؟شما فكر ميكنيد ما فقط به كتاب تست و كمك آموزشي و درسي نياز داريم ... همينه كه سطح سواد جامعه ما پايينه { ولي خداييش ۵ ،۶ تا كتابخونه داره كه فقط بايد بري كتاباي خودتو اونجا بخوني چون كتاباشون واقعا مزخرفه همشون هم مال عهد دقيانوس } برا همينه جووناي ما تو بحث كردن با جووناي يه ده كوره استاناي ديگه كم ميارن چون هنوز به رشد فكري نرسيدن { توجه كنيد خودمون و جدا كردم ها فردا نگيد شمام اينجوريين (خداي من تواضع تا به كجا؟! ) } اينطوري جواب دادن كه فهميدم حرفام هوا رفت : اين مربوط به ما نميشه { احتمالا به آقا الماس بقال محله مربوطه !} حالا به اداره ارشاد اسلامي ميگيم { جدي نگيريد! } تا بررسي كنن... يه چيز ديگه هم گفتيم اينكه همه حرفا و تصميماتي كه اينجا زده ميشه و گرفته ميشه فقط مربوط به مديراي استان و شهرستانه پس سهم ما جوونا اين وسط چيه ؟ جواب : حرفتون كاملا صحيحه ، اگه توجه كنيد دولت سعيش بر اين بوده كه نيروي جوان رو به كار بگيره و اگه خوب دقت كنيد ميبينيد به نسبت دول گذشته اين دولت رو مديريت و سپردن كارا به جوانان تاكيد زيادي داره ولي خب بايد نيرو كارآمد باشه { كه اينجا اجازه گرفتيم تا حر ف بزنيم } يكي از بچه ها گفت از گذشته تا حالا ببينيد جووناي ما ثابت كردن كه لياقت اينو دارن كه بشه روشون حساب كرد از زمان جنگ تا حالا، ببينيد ! منم ادامه دادم در ضمن ما كه منظورمون اين نبود ميخواستيم بگيد ما چرا اينجاييم ما كه سنمون به اين حرفا قد نميده كه بخوايم بريم پستي چزي داشته باشيم ، لطف كنيد وظيفه ما رو برامون توضيح بدين ! هرچند كلي توضيح دادن ولي جواب ما اون چيزايي كه اونا گفتن نبود .... راستي گفتن ما ها خودمون هم احمدي نژاد هستيم ، از اين به بعد اسم ما هم شده : { اسممون و فاميليمون} { شهردار شهر ماه } احمدي نژاد نسب ! بعد از اينكه همه حرفا و انتقادات و پيشنهادات تموم شد ، نماز رو اول وقت{ فكر كنم به نيم ساعت ۴۵ دقيقه بعد از اذون هم بشه گفت اول وقت} و به جماعت، به امامتِ اممممم به امامتِ ....نه ببخشيد فُرادي خونديم. بعدش ما رو به صرف شام كه نون و نمك به همراه مخلفات بود دعوت كردن... جلسه شون زيادم بد نبود ولي انتظارما بيشتر از ايناست .... حالا قراره ۱۶ آذر يه خبرايي بشه، ما هم منتظریم . خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم به خير كنه ! ياعلي اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي ( شايد همين فردا!! ) تعطيل مي باشد. ياعلي
---------------------------------------------------
امروز اتفاقي چشمم افتاد به لوح تقديرام. كاملا اتفاقي يه جمله اي رو از يه جايي خوندم :
كلاس اول كه بوديم ميخوانديم : آن مرد در باران آمد . ولي الان ميدانيم : " تا آن مرد نيايد ، باران نمي آيد."
كاملا اتفاقي برف مي باريد. كاملا اتفاقي كارنامه مو ديدم. كاملا اتفاقي رفتم دفتراي تمرين سالهاي گذشته رو يه مرور كردم و دست خط بچه ها رو ديدم :
"شبحي چند شبي است آفت جانم شده است
اول اسم كسي ورد زبانم شده است
در من انگار كسي در پي انكار من است
يك نفر مثل خودم عاشق ديدار من است
يك نفر سبز چنان سبز كه از سادگيش
مي توان يك شب پي برد به دلدادگيش "
شاعر : دكتر ياسمي >>>>> نویسنده : دکتر هانیه
خيلي اتفاقي نگام گره خورد به عكسايي كه تو اردو هاي دانش آموزي گرفته بوديم و کلی چیزای دیگه.
الان نه دانش آموزم و نه دانشجو ، یه چیزی این وسطا که میشه: " ول معطل ".
ديگه حتي از شنيدن جوك هم زياد خوشحال نميشم. اونوقتا كه جوك جديد ياد ميگيرفتم ، به اين اميد كه فردا تو كلاس واسه بچه ها تعريف ميكنم و بچه ها خوشحال ميشن، شبا رو صبح ميكردم يا رو برنامه هاي تلويزيوني دقيق مي شديم كه فردا با بچه ها اونا رو تحليل كنيم .
وضع من الان شبيه گنهكاراي روز قيامته كه به خدا ميگن : اگه ما رو يه بار ديگه به دنيا بر گردوني كاراي خوب انجام ميديم و....![]()
دلم برا همه چي تنگ شده ، همه چي! برا روزاي قشنگ گذشته .برا اون صميميتا، نه فقط تو مدرسه ، اونم يه گوشه خيلي ناچيزي از اون همه دلتنگيه. دلم تنگ شده برا حس و حالاي قشنگي كه داشتيم برا هر چي كه فكرش و بكني.برا فكراي قشنگ قشنگي كه مار و تا خوب خدا پرواز ميداد. آخ كه آدما چقد زود بزرگ ميشن ، چه بد !! به ياد لحظه لحظه اون روزا دلم .ميگيره و بغض تو گلوم ميشينه، از خودم خسته شدم خيلي زياد .![]()
![]()
" گر به ما هم دل صاحب نفسي مي دادند
دل ما هم به يكباره مسيحا مي شد "
الان فقط یه حرف می مونه، از خدا مي خوام آخر و عاقبت ما رو ختم به خير كنه !
پ/ن۱ پشيمون نيستم ولي غمگينم اونم خيلي خيلي خيلي زياد !
پ/ ن۲ غمگينم ولي نوميد نه!
پ/ن۳تنبل نبودم و نيستم ولي كم كاري كه شاخ و دم نداره...
پ/ن۴ اونجا هم كه در مورد جمعه حرف زدم جمعه به معناي يك روز تعطيل منظورم بوده وگرنه روز جمعه قشنگترين روز هفته ست !
پ/ن۵ منظورم از اينكه جوك تعريف ميكردم اين نيست كه خدايي نكرده دلقك كلاس بودم، يكي از دلايلم اين بود كه شاد كردن قلب مومن هم خودش كليه ، يكي ديگه هم اينكه با بچه ها صميمي تر مي شدم و از اونجا كه تو كلاس ما رو بچه مذهبي ميدونستن، اونجوري مي شد رو مخشون كار كرد.
پ/ن۶ كاش يه كم زودتر فهميده بودم!!!!!!!!!!!!! كاش......

![]()
) نميدونم ما چه هيزم تري به اين ملت فروختيم كه اينطوري ميكنن ! دور از جونتون ميخوان سر به تنمون نباشه.{ تموم حرفام مدرك مستند دارن.} 
| Design By : Night Skin |


