شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
« يا من بيده ناصيتي » خدايا تو رمضون و به من عطا كردي تا حضور تو رو در« مطلع الفجر» بيشتر حس كنم ،با ناله هاي العفو العفو صدات كنم ، فقط چن روز ديگه تا آخر مهمونيت مونده و اينبنده بي حيا تو لحظاتي كه ملائكه و روح الامين به زمين فرود اومدن غافل از عظمتتسرگرم تن بود.حالا كه دقيقه هاي آخره مهمونيه و دارن آروم آروم دراي آسمون وميبندن و فرشته ها به عرش عروج ميكنن من مصداق آيه و «ما ادريك ماليلة القدرم»خدا جونم ، يه سال منتظر شب قدر بودم كه بيام در خونه ت ، بيام بگم به خودتقسم ميخوام از اين به بعد بنده خوبت باشم ،ازت بخوام تا تقديرم وجز اون كسايي بنويسي كه فرداي محشر صدا ميزني و مي گي :«سلام عليكم ادخلوا الجنة»ولي حالا كه به پشت سر نيگاه ميكنم به ماهي كه 26 روزش سپري شده ، به توشهبي توشه م .به تموم لحظه هايي كه اگه نفس ها عبادت بود ولي خود صاحب نفس عابد نبود ، عرق شرم ميريزم برا عهدي كه با تو اول رمضون بستم . منم دارم ميسوزم ،هنوزم دربند آتيشم،آتيشي كه گناهام اونو هر روز شعله ورترميكنه،من هنوزم عبد نفسمم .خداي من، اين بنده ت تو ماهي كه شياطين در غل و زنجيرنهم گناه ميكنه. خدايا با سلول سلول بدنم اعتراف ميكنم بد كردم ، خدايا من فقط 4شب ديگه مهمون اين سفره م ، بيا تا اين چنتا سحر تموم نشده منو به ماه رمضونياتبرسون ، اگه گناهام باعث شده از چشمت بيوفتم حالا ديگه بگذر . اگه سرسفره تنمك خوردم و نمكدون شكوندم جون حسين بگذر ، اگه يه بار منو راه دادي تو حرمتو نفهميدم بيا يه بار ديگه امتحانم كن . «هرگز نگويمت كه بيا دست من بگير ¤¤¤¤ گويم گرفته اي مبادا رها كني !!» صاب خونه من دلم به كرمت خوشه ، هوا منم داشته باش كه جز زيانكارا نباشم.كمكم كن به جا اينكه نمك به زخم آقام بزنم يه باري از دوشش بردارم. خدايا نيار اونروزي كه وجود من حجاب ظهور باشه ، نيار اون روزي كه منم مثه اون عبد گنهكار قوم موسي مانع بارون رحمت تو به سوي خلقت باشم. >>>لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين<<< التماس دعا « كلاغ لكه ننگي بود بردامن آسمان و وصله ناجوري بر لباس هستي، صداي ناهموار وناموزونش خراشي بودبر صورت احساس،با صدايش نه گلي مي شكفت ونه لبخندي بر لبي مي نشست.صدايش اعتراضي بود كه در گوش زمين مي پيچيد .كلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را كلاغ فكر مي كرد دردايره قسمت نازيباييها تنها سهم اوست .و نظام احسن عبارتي است كه هرگز او را شامل نمي شود.كلاغ غمگينانه گفت: « كاش خداوند اين لكه سياه را از هستي مي زدود و بالهايش را مي بست تا ديگر آواز نخواند » خدا گفت: « صدايت ترنمي است كه هر گوشي آنرا بلد نيست . فرشته ها با صداي تو به وجد مي آيند سياه كوچكم بخوان فرشته هامنتظر هستند» و كلاغ هيچ نگفت. خدا گفت :«سياه همچون مركب كه زيبايي را ازآن مي نويسند و تو اين چنين زيباييت را بنويس و اگر نباشي جهان من چيزي كم دارد خودت را از آسمانم دريغ مكن .» و كلاغ باز خاموش بود . خدا گفت :« بخوان براي من !!بخوان اين منم كه دوستت دارم .سياهيت را ، و خواندنت را.»و كلاغ خواند اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را .خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد!!!!!!!!!!!» «بسم رب الحسن (ع) ثمرة فؤاد الفاطمه » همه ميگويند حسن ابن علي غريب مدينه ، يك كوه تنها و تنها ترين سردار بود.سالهاست در حسرتم كه اي كاش ميتوانستم فقط گوشه اي از اين گرد غربت را پاك كنماما تو حتي در فكر ها و ذهن ها و قلبها نيز غريبی.حس كردن تو غريبانه است، به ياد آوردنت نيز . حتي اشك ريختن بر تو و شادي براي تو در اوج غربت است . غربت تا به كجا كه حتي كم گفتن از تو نيز زياد است. غريب دومين مدينه، عزيز دل؛در ثانيه ها و دقايقي كه در ذهنم جاري ميشوي ، چنان مست بوي خدايي ميشوم كه تا بقيع كه حسرت آنرا دارم اوج ميگيرم و با تمام وجودم معناي زخم آلود غربت را حس ميكنم ، چيزي كه جز خدا نيست براي ديدن. حسنم؛ نيكوترين ؛ امام دومينم ؛ اي ميوه قلب زهرا ؛ مادر ! بر من مگير كه در اين خجسته شب ولادت از حسنت غريبانه مي گويم ، كه حسن آنرا ازتو و علي به ارث برده است. عاشقاي امام حسن، ماه مدينه بي حرم نمي مونه آقا بياد ايشالا حسنيه ميزنيم پشت بقيع «بسم رب الحسین (ع) و المهدی (عج)» دومين جمعه ماه رمضون هم داره از را ه ميرسه ولي هنوزم که هنوزه خبري نيست. منم همون جوريم که بودم بهتر که نشدم هيچي بدترم شدم، ديگه خسته شدم از دست خودم،سنگ محبت امام زمون و به سينه ميزنم ولي وقت عمل كه ميشه كم ميارم ،ميگن اومديم دنيا به كمال برسيم ، ولي كجاست ؟؟ خدا وكيلي مگه نه اين كه هر چي جلوتر ميريم به جا صعود داريم نزول ميكنيم.تو قرآن هم داريم كه به پيامبر ميگن عده زيادي از گذشتگان به بهشت ميرن و عده كمي از آيندگان... اين آيندگان ماييم ديگه. بحثم رو اين نيست كه ما حالا كشته مرده بهشتيم ولي خب كار ما تو اين دوره زمونه خيلي سختتره خيلي .. ما اميدمون فقط به اينه كه هر از گاهي امام حسين مارو راه ميده تو خونه ش.كه اگه اونم نبود ديگه معلوم نبود ما سر از كجا در بياريم.تا ميخوايم بيوفتيم تو يه چاله ،دستمون و ميگيرن. بايد هر شب دو ركعت نماز شكر بخونيم و بگيم خدايا شكرت که من عاشق حسينم. **** گفتم : حسين! اينم يه خاطره از همرزم يه شهيد كه خبر ميدهد ز اسرار نهاني! «...چند ماه بعد از شهادت يكي از بچه ها خوابشو ديدم. گفتم جعفر چه خبر؟ يه خورده تحمل كرد سرش و انداخت پايين و گفتش كه : « مهدي چي بگم شما بفهمي هرچي که من بگم نمي فهمي چی میگم ، متوجه نميشي » گفتم : حالا، يه خورده برام بگو ، گفت : « فاصله ذهني شما با اوني كه اينجاست خيلي زياده ».خيلي اصرار كردم ، گفتم:آقا يه ذره بگو چه خبره اونجا ؟ گفت : «همين قد بگم شبا جمعه كه ميشه همه دور امام حسين حلقه ميزنيم، خيلي جاتون خاليه اينجا». اللّهمَّ اغْفر ذُنوبَ الّتي تُغيِّرُ النِّعَم **** خواهم ز خــــــدا كه بي ولايم نكند غرق گناهـــم،ولي رهايم نكند يك خواسته دارم زخداي تو حسين در هردو جهان از تو جدايم نکند «اللّهم ارزقنا زیارة الحسين في الدّنيا و الآخرة» الان ماه رمضونه ، نميدونم چرا امسال ماه رمضونيه دلم خيلي هواييه امام حسينه « يه دوستي داشتيم،اهل مشارطه و مراقبه و محاسبه..از اونا بوده كه خيلي رو كاراش حساس بوده ..اين آقا تو همون جووني ميميره، شب اولي كه تو قبر گذاشتيمش ماهم گفتيم خب دوستمون بوده حق به گردنمون داره اين يه شبه كه سختترين شب هر آدميه بيايم واسيم بالا قبرش و براش دعا بخونيم . هر چي بلد بوديم رو كرديم ، قرآن ، كميل ، زيارت عاشورا ، توسل ، دعاي جوشن كبير تا صبح وصل به دعاي ندبه و دعاي عهد و ... ساعت حدوداي ۲ نصفه شب يكي از بچه ها يهو از جاش بلند شد ، مثه بيد مي لرزيد پرسيدم: محمد چيه؟گفت : كسي اينجا بود؟ گفتم نه ، ديديم داره گريه ميكنه گفت:همين الان يه لحظه تو خواب بيداري بودم ،يه سيد بزرگوار اومد پيشم، تكونم داد گفت: اينجا چي كارميكني؟گفتم :رفيقمون بوده از غروب آفتاب تا حالا پيششيم ،گفت چرا خوابيدي؟گفتم آقا يه لحظه خسته شدم خوابيدم . گفت:خواب معنا نداره بلند شيد نكير و منكر و آوردن بالا سرش ميخوان ازش سوال كنن بلند شيد يه كاري كنيد براش!! تا اينو گفت بچه ها منقلب شدن شروع كردن به دعا خوندن و روضه خوندن.. منم تو اين لحظه رفتم بالا سرش، سرمو چسبوندم رو قبرش گفتم: السلام عليك يا اباعبدالله، آقاجون نوكرتيم يه عمر برات سينه زده گريه كرده نكنه اين لحظه هاي آخري دستشو رها كني نكنه تنهاش بذاري چون در لحدم نكير و منكر ديدند به قول يه شهيدي كه مي گفت :اگه اين رفاقتا به قيامت امتداد پيدا كنه و دست ما رو بگيره به طوري كه ما رو كنار حضرت سيد الشهدا بكشونه ارزش داره وگرنه به پشيزي نمي ارزه... ياعلي
پيغمبر رحمتت گفت : «نگون بخت كسي كه در ماه رمضان از آتش رهايي نيابدو آمرزيده نشود.»

اي زيباترين آيه اي كه خدا آفريد " حسن "امشب شب ميلاد توست ،در اين لحظات كه خانه علي و زهرا به يمن قدوم بهاريت خوشبو شده ، قلب مرا كه در حسرت حرم بي چراغ و بارگاهت ميسوزد را شفا بده....
از تو شرمنده ام ، به اندازه ۱۴۰۰ سال بار شرمندگي تاريخ در برابر سكوت عظيم تو ...تو كه از بذل جان خويش نيز دريغ نداشتي ، جان خود را در يك جهاد خاموش و آرام فدا كردي و چون هنگامه شكست سكوت رسيد ،شهادت كربلا واقع شد،شهادتي كه پيش ازآنكه حسيني باشد ،حسني بود.
از تو چه بگويم كه همين سكوت تمام حرف ها را هزاران بار بر صفحه نا مهربان تاريخ حك كرد . در عظمتت همين بس كه تنها دل تو گنجينه رازي مهم بود ،تنها دل تو و تو شاهد بودي شاهد صحنه اي تلخ و زهر آگين كه جگرت را پاره پاره كرد ....
تو را قسم به اين شب نوراني كه بر شب پرستان مدينه تابيدي بر من ظلمت زده هم يك شب بتاب.
هروقت كه نام حسن مي آيد بي اختيار دل هواي مادر ميكند ، همانگونه كه حسين ، زينب را به ياد مي آورد.
امام صـــادق علیه السلام فرمودند:«هركس كه خدا خير او را بخواهد در دل او محبت حسين علیه السلام را قرار مي دهد.»
بهش گفتم : جعفر خبر داري آقا برا ما نوشته يا نه؟ مار رو ميبره ؟ تو كه گفتي اگه رفتي يه كاري مي كني منم بيام . چي شد ؟ يه خورده تحمل كرد ، سرش و بلند كرد و گفت :«برا خيلياتون آقا مينويسه ولي خودتون پاكش ميكنيد .»
الله اكبر !! بعدش گفت : « اگه هرچي ميخواي خدا تواين دنيا بهت بده ولي با شــــهادت نري هيچي به دست نياوردي ، هيچي.»
..چند رو پيش داشتم به حرفاي يه بنده خدايي گوش ميدادم رسيد اينجا خيلي يه طوري شدم.ميگفت:
گذشت اون شب..شب هفتش بازم يكي از همون بچه ها خوابش و ديد گفت عليرضا چه خبر؟ شب اول قبر سخت بود؟ گفته بود خيلي سخت بود ،نكير و منكر اومدن بالا سرم، هر چي ميگفتن، زبونم بند اومده بود هر چي گفتن من ربك ؟ هيچي يادم نمي اومد،من نبيك؟من امامك ؟ هيچي يادم نمي اومد.يهو ديدم شما بالا قبرم نشستيد داريد روضه ميخونيد ..گفتم من هيچي يادم نمياد اما فقط اينو ميدونم آقام حسينه ![]()
!!.... يهو ديدم ،دارن ميگن : بريم ،رهاش كنيم بوي حسين ميده...»
يك يك همه اعضاي مرا بوئيدند
ديدند ز من بوي حسين مي آيد
از آمدن خويش خجل گرديدند
| Design By : Night Skin |

