شهر بی ماه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل×××××کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
به قول خودش می نویسم تا بماند: سر مشقهای آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان را یادمان رفت..... ۱۱ تیر بود...شب تولد بابا.... غمگین رو مبل نشسته بود ....دلم گرفت از دیدنش.... ۱۳ تیر بود.... میلاد امام باقر(علیه السلام) .... ۱۵ تیر هست!!! و روزی که برای همیشه دو تاییمون یکی شدیم برای همیشه اگر خدا بخواهد! ش ه ر د ا ر ش ه ر ماه و میم نقطه( چشمه دار!!!) همین. پی نوشت: نداریم. نه داریم: ۱) ازدواجمون اینترنتی نیست فقط هر دو مون وبلاگ می نویسم. ۲) پی نوشت بالایی فقط برای شفاف سازی بود التماس دعای فراوون یازهرا(س)
پست های سیاسی رو ورداشتم! چه زود روزها میگذرن... به یاد اون روزا این پست حدود یکسالی جلو کشیده شد! دلم خواست خب! هوالحیّ ۱- فعلا اینجا خبری نیست ۲- مشترک گرامی هر ۴ شماره همراه م خاموش می باشد. بعدا مراجعه کنید. ۳-حرفی ، سخنی ، خبری بود همین جا میبینم. ۴- ما که Disconnec شدیم، شما هوا خودت و داشته باش. ۵- نام اینجا به شهر بی ماه تغییر یافت. ۶- دیگه هم حرفی نیست. التماس دعا شاید به نظر برسه بی مناسبته ولی ارزش خوندن داره: عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... رسما حالم گرفته ست... دقیقا شدم مثل بهمن ۸۷.... و بهمن ۸۴.... کاش دوباره فکر کنم! خوش به حال کسی که تا آخرین روز عمرش با این زندگی کرد: میروم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم.... همه آدما اسیر قلبشونن قلبم درد گرفت خدایا دست رو دست گذاشتم و از دست رفتن دلم و فقط نگاه میکنم کمک کن تا دوباره دلم و به دست بیارم. امروز به قمری هم بخوای حساب کنی اولین ساله! ولی مثل اینکه واسه هیش کی هم مهم نیست! امشب لیله الرغائب... دعا کنیم برای هم اینجا کوی دانشگاه ست. از شور و شوق روزهای قبل خبری نیست. همه جا ساکت است و همه مبهوت اتفاقاتی که این چند روز افتاد. اینکه چطور میشود یک عدد!! انسان فرهیخته عقلش اسیر توهم و توطئه دیگری شود.؟ چطور میشود یک نفر بسیجی از صبح تا شب زیر آماج فحش و تهمت قرار گیرد.؟ چطور میشود مجلس ختم برای مرده ای که وجود ندارد راه می افتد.؟ چطور میشود که مهربانی ها، افسارگسیخته ها را جری تر میکند برای توهین.؟ چطور میشود چماق به دستان موسوی بار دیگر سنگ اندازان احمدی می شوند.؟ چطور میشود مرده ای دراز کش شده در عرض دو دقیقه جان میگیرد و بر نرده ها آویزان میشود .؟ چطور میشود در این دنیای سیاه و سفیدی که خاکستری در آن بی معنا شده بسیجی نه میتواند سفید باشد و نه سیاه.؟ چطور میشود که اگر جشن نگیرند میگوید چرا جشن نمیگیرند حکما خود نیز مبهوتند و اگر جشنی بر پا شو معترض می شوند.؟ چطور میشود که انتظار دارند پلیس ضد شورش پلیس ناز و نوازش باشد.؟ چطور میشود که همه معترض این همه همهمه و آشوبند ولی وقت سرکوب و خاموش کردن شعله های فتنه معترضترند.؟ چطور میشود یاران موسوی قبل از انتخابات ، ره بر نور چشماشان است ولی بعد از آن نیزه های تهمت و توهینشان به سمتش دراز!؟ حضرات قانون مدار میشود لطف کنید بگویید بالاخره دوست دارید ما با کدام سازتان برقصیم؟؟؟ حیف که ره بر فرمودند : با یکدیگر مهربان باشید و صبور! به خدا داریم می میریم از بس قلپ قلپ غصه قورت دادیم... سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم! یازهرا مینویسم برای ۴ سال بعد.. دیروز روز پر خاطره ای بود.... یاران دبستانی هنوزم دانشگاه رو با دبستان عوضی گرفتن!!! دلمون سوخت براشون ! هرچند سوابقت مرا در یاد است هرچند خمینی آبرویت داده است از نو به امام عرض شاگردی کن میزان حال فعلی افراد است!!! بسم الله تا حالا چیزی به اسم تب صحیفه شنیدی؟ دچارش شدم!!! <<وقتى انسان در قلبش دشمنى يا مخالفت با يک کسى داشت يا با جمعى داشت، هر چه خوبى ببيند، بدى مى بيند، اصلا خوبيها محو مى شود. من به همه اشخاصى که قلم در دستشان است، زبان گويا دارند، مى خواهم سفارش کنم که متوجه باشند که قلم آنها، زبان آنها در حضور خداست، فردا مؤاخذه دارد، صحبت سر دولت و رياست جمهورى و اينها نيست، صحبت سر نظام است، نظام اسلام است، آقاى خامنه اى - سلمه اللّه - باشند رئيس جمهور يا يک کس ديگر، آقاى موسوى نخست وزير باشند يا يک کس ديگرى، اين مطرح نيست، مطرح نظام جمهورى اسلامى است، ما مکلفيم به حفظ او، همه نويسنده ها مکلفلند به حفظ نظام.
وقتى که انسان - فرض کنيد- از يک کسى گله دارد يا مى بيند نقيصه اى در کار هست، اين نصيحت مى تواندبکند و بايد بکند، اما لسان نصيحت غير لسان لجن کردن و ضايع کردن است.
من راجع به افراد هم عقيده ام هست - يعنى شارع هم همين طور است، ما تابع او هستيم - که اگر انسان يک مسلمانى را براى خاطر هواى نفسش لگدمال کند، اين در آن دنيا شايد مجازاتش بدترين مجازات باشد و در اين دنيا هم موفق نخواهد شد.
ما لسانمان بايد لسان نصيحت باشد و انسان مى بيند که گاهى وقتها لسانها لسان نصيحت نيست، قلمها، قلمهاى نصيحت نيست.
مطرح دولت نيست، مطرح جمهورى اسلامى است.
گاهى وقتها انسان مى بيند که به واسطه يک قلمى ، به واسطه يک نوشته اى ممکن است که در بازار يک مطلبى واقع بشود، يک زيادى قيمتى بشود، يک کسر قيمتى بشود، اينطور چيزها، اين کسى که قلم دستش مى گيرد بايد توجه به اين معنا بکند که مسئله ، مسئله فرد نيست، مسئله اسلام است و نظام اسلامى و ما مکلفيم اين نظام را حفظ کنيم.
همچو نباشد که وقتى قلم دستمان آمد، اگر من با آقاى نخستوزير مخالفم يا با آقاى خامنه اى مخالفم، ديگر فکر اين نباشم که قلمم کجا مى رود، هر جا رفت بنويسم، هرچه شد بکنم. خوب، يک قدرى از چيزهايى که ، خدمتهايى کرده اند چطور گفته نمى شود? در بعضى قلمها يک کلمه راجع به اينکه فلان خدمت هم شده است نمى شود.
از اول شروع مى شود عيب، عيب، کجاست، کجاست، کجاست، همه .>>* قابل توجه فرزندان نو ظهور امام (ره)!!! که قول و فعلشون ۱۸۰ درجه اونورتر قول امام(ره) ست ... *
*صحیفه نور جلد ۲۰/ ۸ شهریور ۱۳۶۵ *دارم فکر میکنم اگه کلمه و مفهومی مثل انتقاد نبود حضرات چطور میخواستن ساعات سخنرانی وبرنامه هاشون و پر کنن!!! غرض کرشمه حسن است ورنه حاجت نیست بعد التحریر: تا آن زمان کز پرده غيبت در آي هرگز ندارد فاطميه انتهايي یاحق *سید مرتضی آوینی التماس دعا یازهرا(س) پشتم به آسمان شما گرم است در ازدحام شوم هیاهوها دل می زنم هراس اسارت را ای ضامن غریبی آهوها اولین سفر دوتایی اونم پیش عزیزمون امام رضا(ع) .... قبل اومدن داشتم فکر میکردم چقدر باحاله حرم امام رضا(ع) وقتی بارونیه.... نزاشت رو دلم بمونه... از لحظه ای که پیاده شدیم تا وقت وداع یه بند می بارید.... به قول استادشون رشنواد!!! بارون تند!! بعد اون سال با اون نگینای تاریخی امسالم جاش گذاشتم ... اینبار باید کی بم پسش بده نمیدونم!!! این بار حرم نرفتم برا زیارت.... رفتم جواز زیارت بگیرم ... باید منتظر ایستاد!!! با دلم میخونم: پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هیاهوها دل می زنم هراس اسارت را ، ای ضامن غریبی آهوها ایوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابری ام ( أادخُلُ ) یا خورشید ؟ ...حالا نشسته ای چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها گم می کند زلالی این کاشی ،اسلیمی سکوت نگاهم را در لابه لای آن همه بی تابی، پای ضریح ... محضر شب بوها التماس دعا یازهرا(س)![]()
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
سیدحمیدرضا برقعی
التماس دعا
به رویِ اجتماعِ بغضِ حسرت، گاز اشك آور بیندازیم
بیا با خود بیاندیشم اگر یك روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یك سال ،چندین فصل، برف بی كسی بارید
اگر یك روز نرگس در كنار چشمه غیبش زد
اگر یك شب شقایق مرد ،تكلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می كنم چندی است
ومن از چند شبنمِ پیش، در خوابم نزول عشق را دیدم
چرا برخی برای عشق دل هاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمی دانند كه این دنیا به تار موی یك عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فكرشان ذكر است
و در این ذكر هم جای خدا خالی ست
و گویی میوه اخلاصشان كال است

جمال دولت محمود را به زلف ایاز
حافظ لسان الغیب

دنياى ماتم مىشود وقتى نباشى
هر شب كنار سفره ما يك ستاره
از جمعمان كم مىشود وقتى نباشى
ديگر بساط كوچه گردى و غريبى
دارد فراهم مىشود وقتى نباشى
آن شير مردى كه علمدار خدا بود
با چاه همدم مىشود وقتى نباشى
آن زانويى كه كوه را از پا درآورد
چون قد تو خم مىشود وقتى نباشى
دنياى بغض آلوده چشمان زينب
جارى زمزم مىشود وقتى نباشى

| Design By : Night Skin |



